تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

688 .  

بسم الله القدیر
خواسته بود حرف بزنهُ پرسیده بود میتونه اعتماد کنه ؟ شنیده بود که اگه خودت خواسته باشیُ صلاح بدونی آره .. به اجبار خونواده عروس شده بودُ شوهرشُ نمیخواسته / نمیخواس .. آروم گفته بود کس دیگه ای رو میخواد .. همین الان که دو تا بچه هم داره حتی .. خسته شده بود ، خواس برگرده از اشتباهش .. خواسته بودُ سخت بود براش .. حالا ـُ بعدِ این همه سال ، برگشتنُ جبران کردن ، سخت شده بود براش 
 
میدونی ؟ ممکنه هیچ وقت متوجه اشتباهت نشی یا متوجه شیُ پشیمو

ادامه مطلب  

شبيهِ تاريكِ من  

 
 
الف میگفت یك آدم چطور آدم میشود؟ گفتم بستگی دارد چند بار مرده باشد. بعد از شکست عشقی، آدم میمیرد، بعدش یك آدم جدید. ولی فقط با عشق نیست. به او گفتم من تا بحال چهار بار مردم. آخرین ‌ش با خواندن یك جمله از نیچه بود که فرو ریخت همه فلسفه ای که ساخته بودم.
   حالا كه فكر میكنم میبینم تنها كاری كه بلدم مُردن است. خصوصا در اوقاتِ بیماریْ مُردن. با حضورِ آدمهای بی صورت و سیرتِ اطرافت كه هیچكدام زنده ماندنت را انتظار نمیكشند. مرگ در اوقاتِ بیماری بیش

ادامه مطلب  

شبيهِ تاريكِ من  

 
 
الف میگفت یك آدم چطور آدم میشود؟ گفتم بستگی دارد چند بار مرده باشد. بعد از شکست عشقی، آدم میمیرد، بعدش یك آدم جدید. ولی فقط با عشق نیست. به او گفتم من تا بحال چهار بار مردم. آخرین ‌ش با خواندن یك جمله از نیچه بود که فرو ریخت همه فلسفه ای که ساخته بودم.
   حالا كه فكر میكنم میبینم تنها كاری كه بلدم مُردن است. خصوصا در اوقاتِ بیماریْ مُردن. با حضورِ آدمهای بی صورت و سیرتِ اطرافت كه هیچكدام زنده ماندنت را انتظار نمیكشند. مرگ در اوقاتِ بیماری بیش

ادامه مطلب  

برف می آید و تو امشب هرگز بازنخواهی گشت  

و هیچ
به کف اندر
نبود
جز باد و به جز خون خویشتن،
چرا که نمی خواستند
نمی خواستند
نمی خواستند
که بمیرند...
احمد شاملو
برای خاطر بیقرار من، این که گفته آمده است:" و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند!" روایتی است به شرح نی از غُصه ی تلخ کولبرانی که در تلاش از پی زیستن، در سفری دشخوار و تلخ، در میان بوران و برف جان به ارزانی وا می گذارند. حکایت کولبران داستان تلاش بی مثال آدمیانی است از نوع "ایوب" پسرک خردسال فیلم "زمانی برای مستی اسبها"(1) ی بهمن قباد

ادامه مطلب  

برف می آید و تو امشب هرگز بازنخواهی گشت  

و هیچ
به کف اندر
نبود
جز باد و به جز خون خویشتن،
چرا که نمی خواستند
نمی خواستند
نمی خواستند
که بمیرند...
احمد شاملو
برای خاطر بیقرار من، این که گفته آمده است:" و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند!" روایتی است به شرح نی از غُصه ی تلخ کولبرانی که در تلاش از پی زیستن، در سفری دشخوار و تلخ، در میان بوران و برف جان به ارزانی وا می گذارند. حکایت کولبران داستان تلاش بی مثال آدمیانی است از نوع "ایوب" پسرک خردسال فیلم "زمانی برای مستی اسبها"(1) ی بهمن قباد

ادامه مطلب  

تفسیر آهنگ فریاد هایده توسط دکتر خانومیان  

خب به یاد قدیم، گفتم از این پستا بذارم.
امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا دل تنگ مرا مشكن خدایا خدایا خدایا خب اینکه کاملا مشخصه. میگه که خدای مهربان و بخشنده، ای آمرزنده، ای دوست عزیز، این امید بی صاحاب مونده ای که به من دادی رو ازم نگیر من دور از آشیانم سر به آسمانم بی نصیب و خسته ینی من که تو خونه م نیستم( خونه، اینجا به معنی جاییه که دل باشه ها. در جریانین که) بعله میگه من که تو خونه ی خودم نیستم. وقتی دلم میگیره به آسمون نگاه میکنم و به ا

ادامه مطلب  

دانستنی های شگفت انگیز درباره ی ناخن ها...!!  

چقدر طول می‌کشد تا ناخن‌ها بلند شوند؟ چرا گاهی اوقات لکه‌های سفیدرنگی روی ناخن‌ها نقش می‌بندد؟ آیا ناخن‌ها می‌توانند نشان‌دهنده وجود بیماری در بدن باشند؟ درباره ناخن‌ها اطلاعات درست و غلط زیادی گفته و شنیده می‌شود. در این مطلب آگاهی‌هایی درباره آن‌ها بیان شده است.ناخن‌های دست هر ماه 3.5 میلی متر رشد می‌کنندبه گزارش آکادمی درماتولوژی آمریکا، ناخن‌های دست هر ماه به طور متوسط سه و نیم میلی متر رشد می‌کنند. اما این عدد بر حسب عوامل م

ادامه مطلب  

بیماری که برای فرار از درس  

سال پنجم و اوایل راهنمایی که آخر سال50بود .هر وقت درس مان سخت بود ومن آن درس را نخوانده  به مدرسه می رفتم و ساعت آن درسی که نخوانده بودم را من به معلم می گفتم درد دل و درد سر دارم و معلم مارا به دفتر مدیر می فرستاد و مدیر نگاهی به من می کرد و من سعی داشتم که چهره ام را بیمار نگه دارم که واقعی باشد .خلاصه مدیر نامه ای به من داد و یک درمانگاهی نزدیک مدرسه بود که ویزیت و داروی آن رایگان بود .من به درمانگاه نزد پزشک رفتم و گفتم دل من درد می کند و چند سوال

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران یاد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسیده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

واقعیت  

چشمانم را میمالم و فکر میکنم امروز در کل سرم توی این گوشی وا مانده بود و بالاخره بعد از مدت ها یک دل سیر رمان چند هزار صفحه ای را خواندم ....همیشه بعد از تمام شدن هر رمان دچار خود در گیری میشوم.آنقدر با شخصیت قهرمان رمان اخت شده ام که تمام شدنش گاهی حتی  به گریه می اندازتم و شاید این از علایم *احمق*بودن است...خب!!!من با شخصیت ها زندگی میکنم!و شاید همه این ها به این معنا باشد که از واقعیت ها فرار میکنم..واقعیت وحود خانواده ای که دورم هستند و با وجود مه

ادامه مطلب  

691 .  

بسم الله الحمد :)
خیلی وقته توی تقویما دنبال تاریخی نمیگردم * .. اهمیتِ تقویمایی که دستم میاد همینقده که بذارمشون توو کمدُ درُ روشون ببندم .. روزا ـُ تاریخا ـُ مناسباتم که از این ورُ اون ور میاد دست آدم خب :)
از نیفتادنِ اتفاقا سرِ اون موقع هایی که فکرشُ میکردمُ منتظرش بودم ، رسیدم به توکلتُ علی اللهُ الهی به امیدِ تویی که زمان نشناسهُ بی وقتُ نشون ، آرووومُ بی توقع میادُ میشینه گوشه دلتُ مهمونت میکنه به شکرا لله .. شکرا للهُ لک الحمد .. لک الحمدُ

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

اینسترومنتال (Instrumental) چیست؟  

اینسترومنتال (Instrumental) به آهنگی گفته می شه که کلامی ندارد
 
و خواننده ای بر روی آن آهنگ خوانندگی نمی کند. در واقع کار
 
اینسترومنتال باید دارای جذابیت هایی صدایی بسیاری باشد تا بتواند
 
شنونده را با خودش همراه کند. تمام ساز ها و صداهای به کار رفته در
 
آن کار باید بتوانند نظر شنونده را جذب کند و حتی تاثیر گذار تر از شعر
 
و صدای خواننده عمل کند. باید ملودی ها دارای پرسش و پاسخ های
 
بسیار جالب و مفهومی باشند که شنونده بتواند با آنها ارتباط مست

ادامه مطلب  

 

((دهه فاطمیه))
ایام فاطمیه یا ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) شامل ۲۰ روز از ماه‌های جمادی‌الاول و جمادی الثانی است که شیعیان به عزاداری برای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر مسلمانان می‌پردازند.
تاریخ ایام فاطمیه
شیعیان پیرامون تاریخ درگذشت حضرت فاطمه(س) دو روایت متفاوت شامل هفتاد و پنج روز بعد از درگذشت حضرت محمد(ص) و دیگری نود و پنج روز را مورد وثوق می‌دانند.از آنجا که درگذشت حضرت محمد (ص) در در بیست و هشتم صفر بوده‌است به روایت هفتاد و پنج روز، در

ادامه مطلب  

 

((دهه فاطمیه))
ایام فاطمیه یا ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) شامل ۲۰ روز از ماه‌های جمادی‌الاول و جمادی الثانی است که شیعیان به عزاداری برای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر مسلمانان می‌پردازند.
تاریخ ایام فاطمیه
شیعیان پیرامون تاریخ درگذشت حضرت فاطمه(س) دو روایت متفاوت شامل هفتاد و پنج روز بعد از درگذشت حضرت محمد(ص) و دیگری نود و پنج روز را مورد وثوق می‌دانند.از آنجا که درگذشت حضرت محمد (ص) در در بیست و هشتم صفر بوده‌است به روایت هفتاد و پنج روز، در

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

نوشتن های پس از هیچ، در شب گرگ، به ادایِ ساداتِ صبح  

برای مقابله با زبان سلطه باید دشوار نوشت!
هربرت مارکوزه
از گردونه های پیچاپیچِ این لوله بخاری که دیده گان به بالا می سُرانم، همه سیاهی است مگر کورسوی روزنه ای آن دوردستهای بالا دست، که به زور پیدایش نیست...من آن «تبعیدی داخلی» اراده می کنم چون حکمایِ رواقی که خود را از دوزخ دنیا دور کنم، دور و دورتر در جبریتِ لوله بخاری، نمی دانم چه ام شده که هم چنان نقش دنیای آرامی پیش دیده گان خسته ام به تصویر می کشم...اما چطور می توانم نقش زد که لوله بخاری تن

ادامه مطلب  

نوشتن های پس از هیچ، در شب گرگ، به ادایِ ساداتِ صبح  

برای مقابله با زبان سلطه باید دشوار نوشت!
هربرت مارکوزه
از گردونه های پیچاپیچِ این لوله بخاری که دیده گان به بالا می سُرانم، همه سیاهی است مگر کورسوی روزنه ای آن دوردستهای بالا دست، که به زور پیدایش نیست...من آن «تبعیدی داخلی» اراده می کنم چون حکمایِ رواقی که خود را از دوزخ دنیا دور کنم، دور و دورتر در جبریتِ لوله بخاری، نمی دانم چه ام شده که هم چنان نقش دنیای آرامی پیش دیده گان خسته ام به تصویر می کشم...اما چطور می توانم نقش زد که لوله بخاری تن

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

هزار و يك شب، و مرگ  

 
‎ارهان پاموک تجربه اش از خواندن هزارو یکشب را چنین بیان می کند :
‎در دومین باری که هزارویکشب را خواندم کتاب اذیتم کرد و عصبی ام کرد‎حالا پس از سی سال به گمانم می دانم چی بود که این همه آزارم می داد: در اغلب این حکایت ها، مردها و زن ها درگیر جنگی پایان ناپذیر برای فریب یکدیگر هستند. بازی ها، حقه ها خیانت ها، فتنه های بی پایان انها مرا عصبانی می کرد. در دنیای هزارو یک شب هیچ زنی قابل اطمینان نیست. یک کلمه از حرف زن ها را نمی شود باور کرد؛ هیچ کار

ادامه مطلب  

هزار و يك شب، و مرگ  

 
‎ارهان پاموک تجربه اش از خواندن هزارو یکشب را چنین بیان می کند :
‎در دومین باری که هزارویکشب را خواندم کتاب اذیتم کرد و عصبی ام کرد‎حالا پس از سی سال به گمانم می دانم چی بود که این همه آزارم می داد: در اغلب این حکایت ها، مردها و زن ها درگیر جنگی پایان ناپذیر برای فریب یکدیگر هستند. بازی ها، حقه ها خیانت ها، فتنه های بی پایان انها مرا عصبانی می کرد. در دنیای هزارو یک شب هیچ زنی قابل اطمینان نیست. یک کلمه از حرف زن ها را نمی شود باور کرد؛ هیچ کار

ادامه مطلب  

خوشبختیتون آرزومه  

دارم به موسیقی سکوت گوش میدم. برای این کار کافیه هندزفریتون رو بذارید توی گوشتون و هیچ آهنگی رو پلی نکنید. آخرای نود وپنجه. اومدن سال جدید همیشه برای من برابر با یک سال بزرگ شدنه(بخاطر تولدم). سال 95 پر از فراز و نشیب بود برام. بزرگترین اتفاقای زندگیم تو همین سال افتاد که یکیش پیانو بود و یکیش کوتاه کردن موهام و چیزای دیگه. به نیمه ی اول سال که نگاه می کنم باورم نمی شه که زنده موندم! بدترین شرایط رو گذروندم. تابستونش به جز تیر ماه، عذاب آورترین تا

ادامه مطلب  

در یکدیگر گریسته بودیم زمستان را  

ویکتوار: اُرفه(1)، چرا "ما راه می رویم؟" هرچند خودم حدس می زنم چرا، اما به یاداوری "تو" نیاز دارم....
اُرفه: وقتی جایی را ترک می کنیم، "غیاب" را به جا می گذاریم و هرجا که می رویم غیاب را هم از بین می بریم!
باتیست: موزوی، پس وقتی کسی نبود که دست های سرمازده ات را گرم کند چطور مجسمه می ساختی؟
موزوی: آه!...
صحنه ی هفتم از نمایشنامه ی "چهره ی اُرفه اثر الیویه پی.
زمستان را بهانه کردم تا با برگ های لغت نامه ی "شهر کلمات"، خودم را از وزش ظلمت امان دهم، در این جها

ادامه مطلب  

در یکدیگر گریسته بودیم زمستان را  

ویکتوار: اُرفه(1)، چرا "ما راه می رویم؟" هرچند خودم حدس می زنم چرا، اما به یاداوری "تو" نیاز دارم....
اُرفه: وقتی جایی را ترک می کنیم، "غیاب" را به جا می گذاریم و هرجا که می رویم غیاب را هم از بین می بریم!
باتیست: موزوی، پس وقتی کسی نبود که دست های سرمازده ات را گرم کند چطور مجسمه می ساختی؟
موزوی: آه!...
صحنه ی هفتم از نمایشنامه ی "چهره ی اُرفه اثر الیویه پی.
زمستان را بهانه کردم تا با برگ های لغت نامه ی "شهر کلمات"، خودم را از وزش ظلمت امان دهم، در این جها

ادامه مطلب  

وبلاگ - نقدی خودمانی بر "فروشنده"  

 قبل از هر چیز دوستانی که فیلم رو هنوز ندیدن، ادامه ی پست و کامنت ها رو  نخونن چرا که داستان به کلی لو می ره و در مورد این فیلم، لو رفتن داستان  یعنی از دست دادن لذتی بسیار بزرگ!!
 + یکی از موضوع ها فرعی داستان قضیه ی تجاوز است؛ می گم فرعی چون ما  تاثیراتشو رو روی شخصیت ها می بینیم، نه اینکه دلایلش ریشه یابی بشه. تجاوز از هر نوع، حتی تجاوز به حریم خصوصی فرد- مثلا بدون اجازه عکس های کسی رو دیدن یا پیام های کسی رو خوندن- غیرقابل قبول و کاملا اشتباهه.

ادامه مطلب  

وبلاگ - نقدی خودمانی بر "فروشنده"  

 قبل از هر چیز دوستانی که فیلم رو هنوز ندیدن، ادامه ی پست و کامنت ها رو  نخونن چرا که داستان به کلی لو می ره و در مورد این فیلم، لو رفتن داستان  یعنی از دست دادن لذتی بسیار بزرگ!!
 + یکی از موضوع ها فرعی داستان قضیه ی تجاوز است؛ می گم فرعی چون ما  تاثیراتشو رو روی شخصیت ها می بینیم، نه اینکه دلایلش ریشه یابی بشه. تجاوز از هر نوع، حتی تجاوز به حریم خصوصی فرد- مثلا بدون اجازه عکس های کسی رو دیدن یا پیام های کسی رو خوندن- غیرقابل قبول و کاملا اشتباهه.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام