تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


نگاهی به آیین ویژه محرم در گناباد  

مراسم تعزیه خوانی نوقاب، نخل گرداني نوقاب و نخل‌ گرداني و تعزیه ‌خوانی روستای رهن، نخل گرداني قصبه شهر، نخل ‌گرداني روستای ریاب و محرم روستای سنو، حسن‌ حسین بیدخت و مرثیه واویلا روستای مند ، هشت آئین عاشورائی است که از گناباد در فهرست میراث معنوی کشور به ثبت رسیده‌است.
 

ادامه مطلب  

 

اینكه بدون حرف فقط كنار ايستادم تا راحت مسیرت را كج كنی را به پای انسانیتم نگذار ،فراموش نكن من خود خواهم..... عاشق چشمانم.... تنم....گیسوانم....حسم....تك تك بنیان خودم هستم و وظیفه من چیزی نیست جز پاسبانی از كالبد آفریده شده!
                                                                                                                                                                     سلدا.ع

ادامه مطلب  

سنگ فرش پارک  

چند قدم که از دکه ی دم پارک دور شدم ايستادم و بطری آب معدنیو باز و به ذرشو رو صورتم خالی کردم
چند قدم جلو تر رفتم و کنارش ايستادم داشت برگای رو سنگ فرشو جارو میکرد به قیافش نمیخورد بیشتر 30 ، 35 سال سن داشته باشه .
_ خسته نباشی عزیز _ سلامت باشی _ #پاییز که میشه کار شمام زیاد میشه ، نه ؟ _ زیاد ؟ _خب برگای خشک زیاده رو زمین و باید جمع بشن _ شاید بشه اینطور گفت ، اما اینا سخت نیست ، اینکه میبینی کار دل بعضیا زیاد میشه سخته _ کار دل بعضیا ؟ _ خب آره ، پاییز که

ادامه مطلب  

فکر اقبال سے رو گردانی آخر کب تک ؟؟  

فکر اقبال سے رو گرداني آخر کب تک ؟؟؟؟؟؟
کل ہی طاغوت بزرگ امریکہ نے ایرانی ایٹمی معاہدے کی خلاف ورزی کرتے ہوئے سابقہ دس سالہ پابندیوں کی توسیع کر دی ۔
رھبر معظم انقلاب نے پہلے ہی اپنے نمائندوں کو کہہ دیا تھا کہ یہ طاغوت قابل اعتماد نہیں بلکہ عہد شکن ہے مگر نمائندگان نے ایک نہ سنی اور امریکی طاغوت کے ساتھ مذاکرات و نشست و بر خاست پر خوش ہوتے رہے ۔بالکل یہی حال پاکستان میں ہے ۔پاکستانی طاغوت انتہائی ناقابل اعتماد ہے بد عہد ہے ۔ نیشنل ایکشن پلان ن

ادامه مطلب  

مراسم علم گردانی  

مراسم علم گرداني مراسمی است که هر ساله در ماه محرم در روز تاسوعا و عاشورا
حسینی انجام میشود و این مراسم به گونه ای است که عده ای از بزرگان روستا 
جمع میشوند و علم را برمیدارند و بر در خانه تمامی روستاییان میروند و با خواندن 
نوحه و دعا و گذاشتن علم بر در خانه به اهالی خانه خبر میدهند که علم امده است
و اهالی هم با سبند کردن به استقبال علم می ایند و نذری خود را میدهند
منظورم از نذری فقط پول نیست هر انچه که در خانه دارند میدهند ممکن است
قند یا کشمش

ادامه مطلب  

پاداش تقدم نماز اول وقت  

مرحوم آیةالله سید محسن امین جبل عاملى در دمشق مكتبى داشتند كه دانشجویان شیعه در آن‌جا درس مى‌خواندند و تمام تحت نظر آیت‌ا... نامبرده اداره مى‌شدند. از آن بزرگوار نقل شده كه:
یكى از تربیت یافتگان مكتب ما براى تحصیل علم طب به آمریكا سفر كرده بود و پیوسته از اوضاع آن‌جا و تحصیلات خود به ما خبر مى‌داد. از جمله نوشته بود كه چندى قبل امتحان داشتیم ولى در روز امتحان موانعى پیش آمد كه ساعت به ساعت امتحان به تأخیر افتاد تا این‌كه نزدیك بود ما را برا

ادامه مطلب  

153  

روی خط تحول ايستادم....
منتظر یه استارتم.... یه استارته پر انگیزه... یه استارت که سر باشه از این عهد 
هایی که بستم ، قسم هایی که خوردم، قول هایی که دادم و آخرش همه رو شکستم..
یکم انگیزه،  چند تا نشونه.... همینا کافیه... خدایا چشمامو برا دیدنشون باز کن.... آمین.

ادامه مطلب  

همه کرم های یک لجن هستیم  

می دانستم که دارد سرم کلاه می گذارد،‌ که دروغ می گوید و هیچ کس کیفش را نبرده است،‌ که بدون مدارک شناسایی در هیچ بانکی نمی شود کارتی را سوزاند،‌ می دانستم که دارد دروغ می گوید‌، اما صبر کردم،‌ دستش را گرفتم،‌ گذاشتم بکشدم طرف دیگر خیابان، گذاشتم کیفم را بزند و گذاشتم فرار کند، به ریشم بخنند و فکر کند که برده است. 
بعد،‌ ايستادم کنار خیابان،‌ نه هوا سوز برف داشت،‌ نه چیزی از نمی که صبح بارید باقی مانده بود روی زمین. یک روز معمولی دیگر بود،

ادامه مطلب  

دل شكستگى غروب يك روز  

سلام
نمى دانم مخاطبم كیست، شاید باز باید از آیینه بپرسم!
تنهایم، به وسعت دل خودم
امروز باز ايستادم، خم نشدم، لبخند زدم، بلند خندیدم و مهربانى غلیظى كردم، تا مبادا شكسته شدن دلم باعث زخمى شدن كسى گردد،
سخت است مرد بودن( نه نر بودن) در دنیایى كه تماماً سرشتش زن بودن است، 
سعى كردم مهربانیها را باور كنم، ولى گفتند و دیدم مهربانى در كار نیست، همان ملایمت نخستین هم بازتاب تصویر خودم بود
باز باور كردم در دنیاى ساده ى خودم، ولى ناباورى فقط بصورت شو

ادامه مطلب  

 

جلوی آیینه ايستادم . میخواستم ریمل پخش شده ی زیر چشم هایم را پاک کنم . دیدمش . یک تار موی سفید . دستپاچه شدم . هول کردم . سرم را آوردم پایین . موهام را گشتم . چنگ زدم . چهارتا ... من امروز ، بیست و هشتم آبان نود و پنج چهارتا تار سفید توی موهایم پیدا کردم 
 
اینستاگرام :maryam.zando_o

ادامه مطلب  

شراب صد ساله من  

حکمت امروز و خانه نشینی من شاید مرور کلی خاطره زیبا بود  که از جلوی چشمانم می گذشت و گاهی روی خاطرات زیبای که مثل عکسهای قدیمی رنگ قهوه ای و طلایی و زرد دارند، می ايستادم  و  هی تو را نگاه می کردم که در خاطر جانم هستیچقدر خوبه که هستی 
ممنون که هستی 

ادامه مطلب  

 

حس خوبیه ئقتی ببینی کاری که در گذشته انجام دادی ادامش انقد قشنگ اتفاق میوفته 
و کار باطلی انجام ندادی
من پاشدم ايستادم و بعد لز من خیلیا ایستادن من تشویق کردم و خیلیا تشویق کردن 
یاد یک فسمت از سیرال لای تو می افتادم 
حس زیبایی بود 

ادامه مطلب  

تحمل  

روی کلمات ویسکی ریختم و کناری ايستادم تا مستی شان را ببینم.من تحمل دوری ت را ندارم و کلمات م تحمل الکل.با آمد و گفت آقای الف این چه وقت مستی بود؟ خ خم شد و دال چشمکی زد و سین نوش گفت.میم گلویش سوخت و چشمای الف پر اشک شد.پیک بعدی را به سر سلامتی تو و کلمات رفیق بی نوایم با هم می نوشیم!

ادامه مطلب  

 

بالاخره تمام شد
تو قمار عشق تو مهمترین چیز زندگیمو ،بچمو باختم 
اما تو بازم نیستی از اولم به خودت قول داده بودی که نباشی
اما من تا اخرش ايستادم و هنوزم عاشقم
این روزا که به خاطر دوریش توبستر بیماری بودم 
دلم فقط یه چیزی میخواست، میدونی چی؟
دلم میخواست بهم بگی نگران نباش اگه معین دیگه نیست من هستم
ولی.......بازم سکوت بود ......من بودم.....و عشق به تو 

ادامه مطلب  

هر پیمانی که بی تو باخود بستم، چون‌روی تو دیدم همه را بشکستم  

امشب ازون شباس خیلی خیلی توی دلم خودتو جا کردی. انقد میخوامت که حاضرم کل زندگیمو بدم تا یک‌لحظه فقط هُرم تنت و کنارم داشته باشم. گل نیلوفر. زیباترین آفرینش خاکیِ خدا. واژه‌هام گریه می‌کنن وقتی از خواستنت حرف می‌زنم. من با همه‌ی وجودی که دارم، با همه توانم، ايستادم تا دوستت داشته باشم. ملکه‌ی من.

ادامه مطلب  

 

وای ... امشب آسمون فوق العاده ست . یه عالم ستاره ی پور نور پخش و پلا شدن توی زمینه ی سرمه ای . خیلی وقته ايستادم پای پنجره و زل زدم به آسمون . سیر نمیشم . دارم فکر میکنم به شازده کوچولو . دارم دنبال ستاره ش میگردم . امشب ، حتما ستاره ش تو آسمون پیداست . ولی واقعا کدومه ؟ ها ؟

ادامه مطلب  

مادری پیر مرا نکته ای زیبا گفت !  

مادری پیر مرانکته ای زیبا گفت !از بد دنیا گفت !گفت طاووس مشو که‌ به‌ عیبت خیزندگر شوی شعله ی شمع ،زیر پایت ریزند !گفت پروانه مشو ،که به سر گرداني ، لای انگشت کتاب ،سالها میمانی !نه زمین باش نه خاک ،که تورا خوار کنند ، وانگهی ذهن تورا ،پر ز مرداب کنند ! آسمان باش که خلق ، به نگاهت بخرند !وز پی دیدن تو ، سر به بالا ببرند...

ادامه مطلب  

امروز ٢ آذر  

امروز بیدار شدم آماده شدم رفتن مدرسه اول فارسى داشتیم معلم با ما رفع اشكال كرد وقتى نوبت تفریح شد تو سارى برف اومد و برف بازى كردیم.عالى بود.بعد نوبت ریاضى شد.موضوع امروز ضرب عدد مخلوط بود.وقتى نوبت تفریح شد،برف خیلى كم بود ولى باز دوباره اومد و بازى كردیم،عالى بود.وقتى موقع فارسى شد،ما باز رفع اشكال كردیم و نوبت تفریح شد و برف و بارون قطع شد و ما ناراحت بودیم.وقتى نویت كلاس اعتماد به نفس شد،معلم به ما كاغذى داد كه باید حل مى كردیم بعد اجتمایى

ادامه مطلب  

ته ِ آرزوهای مارو ببین ..  

پاییز من ! عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز 
یک روز میرسم و تو را می بهارمــت ...
 
پاییــز ، با بنفشه ها و نارنگی هایَش ، با سرانجام غمگین  ِ برگ هایَش ، با خنکی ِ بعد از ظهر هایش ، با عطر نرگس ُ انارهای ِ نوبرانه اش ، به قطع ، هنوز هم زیبا ترین فصل ِ  غمگین ِ  سال است ..
پ.ن: بازم میگم ، غمگین ترین جای ِ زندگی اینه که به خودت بیای  ُ بگی ، اصلا اینجا که من ايستادم کجای ِ رویاهای دیروزم بود؟

ادامه مطلب  

ایستادم...  

این روزا حس و حالم این آهنگه از سامان ج.ل.ی.ل.ی (اسمشو اینجوری مینویسم تو سرچ نیاره). متنشو خیلی گوش میدم و فکر میکنم کدوم جملش واسه منه و کدومش واسه تو. دوست دارم اینجوری فکر کنم در موردش:
بهت میگم:
(من) بگو تو این شبا دلت کجاست
 
توی جواب ازم یه سوال میکنی و ساکتم میکنی:
(تو) اگه که راهمون جداست مقصرش کی بین ماست
 
منم نمی خوام قبول کنم چکار کردم با خودم و بهت میگم:
(من) بگو که دلخوشی تو باورت منم اسیر آخرت
تو جنگ نابرابرت 
یادم میاری اون روزا رو و می

ادامه مطلب  

مهندسی فن آوری اطلاعات یا IT  

فن آوری اطلاعات یا  IT  در هزاره سوم ، به عنوان عمده ترین محور تحول و توسعه در جهان منظور شده است و دستاوردهای ناشی از آن، چنان با زندگی مردم عجین گردیده که روی گرداني از آن، اختلالی عظیم در جامعه و رفاه و آسایش مردم به وجود می آورد.

ادامه مطلب  

 

صدایش رانمیشنیدم...
من درحال پرواز بودم وصدای بال هایم به من اجازه شنیدن نمیداد...
تنهااشکهایش را می دیدم...
روی قله ای ايستادم بال هایم راازتن دآوردم...
نزدیک آتشی که او افروخته بود نشستم...
وبه اوگوش کردم...
نزدیک صبح...
من درآغوشش به صدای سوختن بالهایم میخندیدم...
ودرد را به جان خریدم...
چراکه درنبودش جای بالهایم عجیییییب میسوخت
وخاطره پرواز مرا استخوان هایم رامیخورد...

ادامه مطلب  

نامه ی صفرم !  

نامه ی صفرم !به میم قول داده بودم برای کسی بنویسمو حالا تو را یافتممثل ان صبحی که از خوابی بیدار شدم و هنوز حس ات میکردمدر خوابم پا گذاشته بودی و وقتی پله ها را یکی یکی پایین رفتی با خودم گفتم نکند برنگردی ؟هنوز بالای پله ها ايستادم منتظر با تربت کربلایی که در دستانم گذاشتی و هی با خودم می گویم نکند برنگردی ؟

ادامه مطلب  

معرفی کتاب آینه گردانی : دین سروده‌های آئینی, مجموعه اشعارآئینی ارائه شده در محضر رهبر معظم انقلاب  

                        آینه گرداني
 
گردآورنده کتاب: موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
 ناشر : نسیم انقلاب
موضوع : شعر فارسی - قرن 14 .
 
آنچه در این کتاب میخوانید مجموعه ی اشعار آئینی است که در فاصله ی زمانی سالهای 1368 تا 1392 در شبهای شعر نیمه ی ماه رمضان در حضور رهبر معظّم انقلاب اسلامی خوانده شده که اینک یکجا تقدیم علاقمندان به شعر و ادب فارسی خصوصاً مشتاقان اشعار ناب آئینی میشود. نام کتاب

ادامه مطلب  

ایه هایی از محبت و با مسیح بودن  

خداوند شبان من است.محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.در چمن های سرسبز من را می خواباند.در کنار آبهای آرام مرا رهبری می کند.جان تازه ای به من می بخشد.و به خاطر نام خود،مرا به راه راست هدایت می نماید.حتی هنگام گذشتن از دره تاریک مرگ از چیزی نمی ترسم،زیرا تو همراه من هستی.عصا و چوبدستی تو مرا حمایت خواهد کرد.سفره ای برای من در حضور دشمنانم می گسترانی و مرا چون مهمانی عزیز در این ضیافت می پذیری و جام مرا لبریز می گرداني.اطمینان دارم که تمام عمرم به من لطف

ادامه مطلب  

40  

تمام عمر به خودم میگفتم یک روز سفری را به درون خودم آغاز خواهم کرد خواهم رفت و خواهم فهمید که واقعا چه کسی هستم. اما وقتی سفر آغاز شد دیدم درونم خالیست هر چه می دویدم و می گشتم به هیچ چیز نمی رسیدم. دویدن را رها کردم. ايستادم، نشستم، درون خودم نشستم و خوب گوش کردم. صدایی آمد، کسی داشت گریه میکرد.از خودم پرسیدم صدای چه کسی است؟ از کجا می آید؟ حتما کمکی میخواهد.

ادامه مطلب  

به واژه میکشم تو را.....  

غواص به فرمانده اش گفت:اگر رمز عملیات رو اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب! فرمانده گفت:اگه مطمئن نیستی میتوی برگردی.غواص جواب داد:نه پای حرف امام ايستادم،فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه،آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم،الانم سپردمش به همسایه تا تو عملیات شرکت کنم!والفجر8 ، اروند رود وحشی،فرمانده تا داد زد"یا زهرا" غواص اولین نفری بود که پرید تو آب...اولین نفری بود که شهید شد...شادی روح شهدا صلوات...

ادامه مطلب  

 

نزدیک به یک ماه میشه استعفا دادم و سعی میکنم برنامه های عقب افتاده ام رو دوباره از سر بگیرم. هنوز به زمانبندی جدید عادت نکردم. بعد از یک هفته برنامه ریزی، متاسفانه نتونستم طبق برنامه پیش برم. کمی نگران کننده است و فشار استرس ناشی از این عدم هماهنگی هر روز بیشتر و بیشتر میشه.  هدف بزرگی دارم و می ترسم. 
چقدر دلم میخواد از این کابوس بیدار بشم و ببینم در نقطه ای ايستادم کهآرزوش رو دارم. چشم هامو باز کنم و ببینم همه این نگرانی ها و دوندگی ها فقط خوا

ادامه مطلب  

 

حرف دلم:
سنم فقط چند ماه است، از وقتی که SED کنار AB قرار گرفت تا ثانیه ای قبل تر از رفتنش...
جوونم در ظاهر، ولی در باطن پیر پیرم...
ايستادم، راه میروم در ظاهر، در باطن فلج...
در ظاهر روزم، در باطن مثل شب تاریک همانند شبی که ابریست...
در ظاهر زنده ام، در باطن مرده...
زندگیم روشن شد وقتی که کنار AB، SED شکل گرفت...
زندگیم خاموش شد وقتی SED، از کنار AB رفت...
برگرد...

ادامه مطلب  

درتنهايي  

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
 
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
 
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های تلخ و سردت گریه کردم
 
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد...
 
لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی
 
ايستادم و گریه کردم
 
ولی اکنون میخندم
 
آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که
 
به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم
 
خیلی بی وفایی

ادامه مطلب  

Melting in the rain  

ناخواسته سقوط کردم، اما بعدش سعی نکردم خودم رو بیرون بکشم و با اینکه داشتم خفه می شدم و نمی تونستم نفس بکشم سعی کردم خودم رو پایین تر بکشم انقدر پایین برم که از شدت درد بدن ام بی حس بشه. در عین حال نمی خواستم با یه بار پریدن همه چی تموم شه‌ برای همین بود که اون روز بالای اون پل روی اتوبان ايستادم و به پایین خیره شدم اما  پرواز نکردم من چیزی فراتر از اون می خواستم. می خواستم ذره ذره با موسیقی دردناک تار و پودم از هم دیگه جدا شه و به پرواز در بیام. 

ادامه مطلب  

 

 چقد دل کندن ازتو سخته شهرمن
نمیدونم بخاطر عشقمه یا واقعا خودت دوس داشتنی هستی
کاش برمیگشتم به چند سال قبل
روزای زیبای اول دانشگاه.کاش
قدم میزنم درشهری که وجب به وجبش خاطرست واسم
مسیرابرسان تا دانشگاه،سنگ فرش ولیعصر،ال گولی...
تنها قدم میزنم درشهری که روزی ارزوم بود باعشقم قدم بزنم درخیابانهایش
ايستادم پشت پنجره و خیره شدم به نیمکت چوبی شکسته فقط جای تو خالی بود عشق من
به یاد روزایی که بارها نگاهت کردم ولی هیچوقت نفهمیدی
هیچوقت فراموش نخو

ادامه مطلب  

اخباردوزهیر  

مراسم عزاداری سالارشهیدان امام حسین (ع)امسال باشکوهترازهرسال ازشب اول محرم تاشب سیزدهم دردوزهیربرپاوهرشب بااطعام عزاداران همراه بودضمن اینکه صبحانه وناهارنیزبه مدت دوروزداده شد.
چهارمجلس تعزیه وبرگزاری دسته دربعدازظهرعاشوراوعلم گرداني صبح عاشورانیزازدیگرجلوه های مراسم بود.

ادامه مطلب  

مگه میشه بخوامو نشهههه  

برای شوکران عزیز
قبل ترها 
همیشه دغدغه ام بود كه
می شود برای كسی نگران باشی، برای كسی تلاش كنی، برای كسی فكر كنی ودغدغه داشته باشی
اما به حریمهایش احترام بگذاری؟!
گمانم آری
می شود
خواست من وحضور كسی كه خطاب كردنش به نام شوكران زیباترش می كند،
یكی از می شود های زندگیم را رقم زد!
الان اینجا كه ايستادم
بلد شده ام كه می توان برای كسی نگران بود
منتظر بود
و...
اما به حریمهاش احترام گذاشت!
اینجور كه باشی
هم تو انسانی
هم او
هم بقیه نگران نیستن!
هم حالت ب

ادامه مطلب  

ترک پلاستیکی¡  

 
 
من که داشتم زندگیمو می کردم، حتی نمی دونستم عشق چی بود، تو ناگهانی خودتو انداختی میون روزمرگی هام، خودت هم ناگهان بریدی از اینهمه هوا، میگن ترک ها معامله گر اند..من حساب کتابم به ترک ها نرفته، از ترک بودن فقط سفیدی و تپلی رو با خودم دارم و چای فراوون، من سر تو معامله نکردم، شاید هم برای همین ورشکست شدم، میگن ترک ها پای حرفشون می ایستند، پای اعتقادشون، باورشون..یه روزی باورم بودی و پات ايستادم تا آخرین نفس، اگر الان نشستم نه به خاطر اینکه ب

ادامه مطلب  

چه ندانی.... چه نخواهی!  

من به غیر تو نخواهم چه بدانی چه ندانی از درت روی نتابم چه بخوانی چه برانی دل من میل تو دارد چه بجویی چه نجویی دیده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی من که بیمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی ايستادم به ارادت چه بود گر بنشینی بوسه ای بر لب عاشق چه شود گر بنشانی می توانی به همه عمر دلم را بفریبی ور بکوشی ز دل من بگریزی نتوانی دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی جانی از بهر تو دارم چه بخوا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1