تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


بیست و هفت  

چقدر سیاه میشم بعضی وقتا. سست و بي اراده. انگار که هیچ کار دیگه ای غیر از دست گرفتن گوشی و ول گشتن تو اینترنت، در این دنیا ندارم! گفته بودم که مانیک ام ؟ خب هستم. و مانیک هم نوعی افسردگی به حساب میاد. با اینکه هروقت به داشته هام فکر میکنم از خدا خجالت میکشم بابت افسرده بودنم. اما چه میشه کرد که گاهی هم ذهنم میره سراغ نداشته ها و حجمی از غصه،سر می خوره توی دلم. خب مانیک ام دیگه. گفته بودم؟ !

ادامه مطلب  

حسرت  

کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک.
کاش یک سپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.یک دست فروش.
دوره گرد.پزشک.وزیر.یک واکسی کنار خیابان...
کاش کسی بودم که تو را نمیشناخت.کاش دلم از سنگ بود.کاش اصلا دل نداشتم.کاش اصلا نبودم.کاش نبودی...
کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.
آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات.
کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی.
کاش چادرت بودم.نه،کاش دست هات بودم.کاش چشم هات بودم.
کاش دلت بود

ادامه مطلب  

ننگ  

نگفته بودم؟! گفته بودم که وای از آذر، آذرامسال را چطور بگذرانیم؟ این هم شاهدش. برف آمده. برف همیشه برایم نماد غم بزرگی بوده، یادت هست؟ پیش از همه آن اتفاقات هم خواب برف دیده بودم، دشتی سفید از برف به وسعت همه بدبختیهایم. ترسیده بودم. گلوی خشکم به سرفه ام انداخت و بيدار شدم. آب خوردم و تعبيرخواب همیشگی مادرم از برف یادم آمد. «دختر، برو خوابت را کنار آب روان بگو تا غمهایش را ببرد.» میدانستم غمی به آن وسعت که دیده ام را هیچ آبي نمی شوید. همه چیزهایی

ادامه مطلب  

یک  

روز شنبه صبح ساعت تقریبا 9 جلو سازمان آب جمع شدیم و من بخاطر اینکه باید بعدش میرفتیم خونه الهه، لپ تاب برداشته بودم برای شبيه سازی با کوله ! مانتو بنفشم رو هم پوشیده بودم. فکر کنم من با تاخیر رسیدم  بعد دعوا هم سر این بود که چه ساعتی بریم، من تو گروه رئیس بازی در آورده بودم و گفته بودم به جا 8:30 ساعت 9 بریم بخاطر حانیه که خوابش میومده. زینب هم گفته بود کی تو رو رئیس کرده ؟ بعد وقتی اومدیم بریم داخل داشتیم حرف میزدیم که حراست گفت کجا؟ زینب منو کرده

ادامه مطلب  

دام غم  

ای کاش تو را ندیده بودم 
از دام غمت رهیده  بودم
ای کاش بدست گرد بادی 
شاید به افق رسیده بودم
ای کاش که در توان من بود 
از عشق تو پا کشیده بودم 
ایکاش که دل از تو بر گرفته 
آسوده بخود ر سیده  بودم 
آن روز که دل بتو  سپردم 
ایکاش قلمی  کشیده بودم

ادامه مطلب  

 

صبح همه اگر با عشق اغاز نشودبي شک با اشک جاری نمی شود بر تن در هم کوبيده شان...من از ترس بي تو بودن چنان برمی‌خیزم که پیشانی ام کوبيده می شود به باور تلخ رفتنت..و...آه...خدایا...زندگی ام...روح ام ...قلبم...از دست رفتم...گفته بودم بعد از تو نخواهم نوشت ...مخاطب خاص عاشقانه هایم که نباشد...در من میمیرد حتی زندگی...گفته بودم بعد از تو قلم نوشتنم هم‌مثل چشم هایم خواهد خشکید...تو رفتی...چیزی مانع تو‌نشد...نه چشم هایم که‌بعد تو خالی شدند از احساس...نه‌ ترس خشکیدن

ادامه مطلب  

قمار  

حرفهای مرا نمی فهمی، چشمهای  مرا نمی خوانی
قول دادم که عاشقت باشم، عشق کردی مرا برنجانی
داغ دیدم نگاه سردت را، عشق کردی که عاشقم بکنی
گفته بودم که سوخت خواهم داد، سایه ات را اگر که کم بکنی
حال من بي تو حال خوبي نیست، مرده ام، خسته ام، غمم، آهم
هر کسی جز تو خوب می دانست خاطرت را زیاد می خواهم
گفته بودم که مرد می مانم، عاقبت گریه اتفاق افتاد
قلبم از اشتیاق خالی شد، زندگی از دل و دماغ افتاد
درد من را سلامتی می داد، غصه را زهرمار می کردم
تو اگر دل نم

ادامه مطلب  

از ماست كه بر ماست  

سلام بجه ها
نمی دونم قبلا بهتون گفته بودم یا نه
من چند سال پیش یك ازدواج نا موفق داشتم كه هنوزم دارم مهریه میدم.
ولی از او بدتر اشتباهم این بود با یك دختری كه قبلا دوست بودم و شدید عاشقم بود ازدواج كردم
عشقه شدید خیلی تبش تنده
خیلی زود هم میخوابه
البته من خیلی خوابيدن این تب عشق مقصر بودم
ولی فهمیدم رو عاشقی ازدواج كردن یعنی مرگگگگگ.................
خسته شدممممممممممممم
فقط دلم خوابه ابدی میخواد
كاش بچه دار نمی شدیم

ادامه مطلب  

گرفتار چه کس؟؟؟  

من گرفتار تو بودم تو گرفتار چه کس؟دلخوش عشق تو بودم توطرفدار چه کس؟
من گرفتار تو بودم به خدا در همه عمر کفتر ِجَلد ِتو بودم تو به دیوار چه کس ؟
غیر تو هیچکسی محرم اسرار نبود همزبان که شدی محرم اسرار چه کس؟
به شبم ماه تو بودی و به روزم خورشید بي وفا با که نشستی تو شدی یار چه کس؟
شاه بيت غزلم ، قافیه در وصف تو بود من غزلخوان تو بودم تو به گیتار چه کس ؟
حق من بود تو را تا به ابد داشتن ام دل من تنگ تو بود و تو هوادار چه کس؟
سخت باشد به خدا از تو گذشتن اما

ادامه مطلب  

 

روسریش را مدل کلفتی بسته.  و مثل آتش پاره هِی می آمد هِی میرفت و تند تند پذیرایی میکرد و شربت و دستمال می آورد و جمع میکرد. چقدر زیبا شده نیم وجبي. یکتا ناصر و چیزی بالاتر بود برای خودش. نشستم یک گوشه و کِز کردم توی خودم و هِی یک نفر توی من، میزد تویِ سرم که ببين این فسقلی را نصفِ نصفِ تعدادِ سالیانت، زندگی کرده است و توی رقیبانت جا گرفته و تو نصفِ نصفِ او هم زبان نداری و  توی سنِ او یک خرِ واقعی بودی و رفتی توی حمام و با آن اشیا و در تنهایی هات با

ادامه مطلب  

#5  

خواب دیده‌بودم.
از خواب پریده‌بودم.
مکان و زمان را گم کرده‌بودم.
گریه کرده‌بودم. خندیده‌بودم.
برات نوشته‌بودم «سردمه و نیستی که پاهامو فرو کنم زیر پاهات که گرم بشه. »
خوابيده‌بودم. خواب دیده‌بودم. از خواب پریده‌بودم... 

ادامه مطلب  

عاقب بخیری  

 
بلوز چارخانه ی آبي و سفید به تو می آید. این را وقتی می فهمم که دارم می روم مشهد.
تو گفته ای از مشهد رفتن و هی هی زیارت کردن خوشت نمی آید.
خواسته ام بگویم قاجارنیست و بهانه ی زیارت و دررفتن از خانه که.
خواسته ام بگویم من نمی روم مشهد زیارت که. می روم عشق و حال.می روم که باقالی ها بریزند و تو سردت شود. می روم که باقالی ها بریزند روی مانتوی سفیدم، که بعد نخواهم آن را بشورم مبادا خاطره های خوب زندگی ام بپرند.
دارم می روم مشهد. می اندازیم از توی ستاری، ی

ادامه مطلب  

فقط میخواستم شکل خودم باشم....  

گلوم خلوت ترین پس کوچه بن بست
سرم سرکش ترین فواره میدون
آهنگ گوش میدم و تو‌دفترچه یادداشت گوشیم می نویسم و هرازگاهی به عروسک پاتریک بالای کمد نگاه می کنم و فکر می کنم چه خوب بود باب اسفنجی بودم ...
چاوشي می خونه:
سرم چند تا کتاب رنگ‌و رو رفته
یه بالون با طناب از گلو پاره
یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست
ولی دنیا براش‌جذابيت داره!
بعد تصویر روز شلوغم و روزهای شلوغم میاد جلوی چشمم... به آدم ها فکر می کنم ... به اتفاقات... به روزمرگی ها... به خاطرات... فک

ادامه مطلب  

در فراق یار  

ندیده ایم چنین در تمام دوران ها کسی که مثل تو باشد عزیز انسان ها
عجیب نیست اگر زیر پرچمت بشوند مطیع امر تو بلقیس ها سلیمان ها
چنان به سمت تو ماندیم خیره ای خورشید که گفته اند به ما " آفتاب گردان ها "
و در نبود تو گفتیم از عذاب قفس.. شبيه حبسیه هایی که سعد سلمان ها
تو را گرفته در آغوش و از جهان سیریم چنان که جان به کفان گل اند، گلدان ها
چهار فصل بدون تو سرد و بي روح است بيا که با تو بهاران شود زمستان ها
شاعر : ابراهیم چاوشي

ادامه مطلب  

 

یادم می آید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كله ی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!یادم می آید تا مدتها هر وقت می خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه

ادامه مطلب  

ای کاش...  

کاش هوا بودم و نفس میکشیدیم.کاش خورشید بودم و بهت میتابيدم.
ای کاش صمیمی ترین دوستت بودم و با هم تمام شهرو میگشتیم.کاش پدرت بودم بدون اینکه کسی فکر بد کنه بغلت میکردم میگفتم تو زیبا ترین دختر روی زمینی.کاش خواهرت بودم و دستاتو میگرفتم میگفتم تو فهمیده ترین خواهر دنیایی.ای کاش مادرت بودم تا بدون این که من چیزی بگم خودت با علاقه میومدی بغلم میکردی.ای کاش لا اقل این دسته نوشته هایم را میخواندی و میگفتی بدک نبود.ای کاش،کاش گفتن هایم سودی داشت.ای

ادامه مطلب  

دوشنبه 95/09/01  

تو اولین روز آخرین ماه پاییزیم و همچنان در حسرت بارون و یکم هم برف .... هوا شناسی گفته فردا برفی اما احتمالا فقط ارتفاعات و بقیه جاها فقط سرد بشه یعنی باید شال و کلاه کرد ....
روزها می گذره از پی هم بي دریغ ... تو تمام دو ماه گذشته که پاییز شروع شده جز هوا که زود تاریک میشه و صبح دیر روشن میشه اصلا احساس پاییزی نداشتم غیر دیروز تا حالا ... واقعا فصل سرما شروع شده ... شال گذشته این روزا دنبال پایان نامه بودم اما امسال خیلی بي هدفم .... نمی دونم چه کاری می تو

ادامه مطلب  

کاش میشد نوع فکرمان را نشان دهیم  

یادم می آید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كله ی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!یادم می آید تا مدتها هر وقت می خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه

ادامه مطلب  

گفته بودم ........  

گفته  بـــودم بي تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرادوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که بازبا غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــانبار دیگـــر می کنــم خواهش ولی

ادامه مطلب  

شب شانزدهم  

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم.برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,آفتاب دیدگانم سرد می شد,آسمان سینه ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانیدر کنارم قلب عاشق شعله می زد,در شرار آتش دردی نهانی.نغمه ی من ...همچو آواری نسیم پر شکستهعطر غم می ریخت بر دلهای خست

ادامه مطلب  

دوشنبه 95/09/01  

تو اولین روز آخرین ماه پاییزیم و همچنان در حسرت بارون و یکم هم برف .... هوا شناسی گفته فردا برفی اما احتمالا فقط ارتفاعات و بقیه جاها فقط سرد بشه یعنی باید شال و کلاه کرد ....
روزها می گذره از پی هم بي دریغ ... تو تمام دو ماه گذشته که پاییز شروع شده جز هوا که زود تاریک میشه و صبح دیر روشن میشه اصلا احساس پاییزی نداشتم غیر دیروز تا حالا ... واقعا فصل سرما شروع شده ... شال گذشته این روزا دنبال پایان نامه بودم اما امسال خیلی بي هدفم .... نمی دونم چه کاری می تو

ادامه مطلب  

امیربی گزند  

امیر بي‌گزند که پیشتر "چنگیز" نام گرفته بود، هشتمین آلبوم استودیویی محسن چاوشي است که با ترانه‌های مولانا، سعدی، علی اکبر یاغی‌تبار، پدرام پاریزی و حسین صفا و نیز تنظیم‌های محسن چاوشي، عادل روح‌نواز، کوشان حداد، فرشاد حسامی،بابک نقوی و بهروز صفاریان در ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ در بازار ایران پخش شد.محسن چاوشي در این آلبوم نگاهی نو به شعر فاخر شاعران قدیم و شاعران معاصر داشته و به تلفیق خوبي در این زمینه رسیده است.همچنین این آلبوم رکور

ادامه مطلب  

گریزی هست؟ 1  

+ شما آن پایین،چیزی که گفته بودیم پیدا کردی؟
- من فراموش کرده بودم دنبال چه چیزی باید بگردم
+چرا فراموش کردی؟
- چون کار میکردم.از صبح تا شب جان می کندم.برای یک وعده غذا مجبور بودم مثل سگ بدوم.وقتی غذا می خوردم دوباره گرسنه می شدم و مجبور بودم دوباره کار کنم.زندگی من همه اش شده بود کار و کار و کار.فکر به دست اوردن اسایش همه چیز را از خاطره ام برده بود.هر چه بيشتر دنبال اسایش می رفتم آن را کمتر به دست می آوردم.ما آنجا مظلوم بودیم.
+از کسی کمک نخواستی؟


ادامه مطلب  

حسین بن علی....  

 
‌‌‌‌❤ غزل: حسین بن علی«ع» ❤️
 
 
 
من اگر    نقاش   بودم   كوفیانِ 
بي وفا را ؛
در حضورِ مُسلم و تنظیمِ پیمان 
می كشیدم!
 
من اگر نقاش  بودم  سرزمینِ 
كربلا را ؛
چون گلستانی میانِ باغِ رضوان  
می كشیدم!
 
 من اگر نقاش بودم عكسِ شیرِ 
كربلا را ; 
زخمی از کین ورزیِ   و  رشکِ  
شُغالان می كشیدم!
 
من اگر  نقاش   بودم    اصغرِ 
شیرین زبان را ؛
بر سرِ دستِ پدر   مانندِ  قرآن 
می كشیدم! 
 
من اگر نقاش بودم ذوالجناحِ 
با وفا را ؛
از غمِ اربابِ خوبش زار

ادامه مطلب  

حسین بن علی....  

 
‌‌‌‌❤ غزل: حسین بن علی«ع» ❤️
 
 
 
من اگر    نقاش   بودم   كوفیانِ 
بي وفا را ؛
در حضورِ مُسلم و تنظیمِ پیمان 
می كشیدم!
 
من اگر نقاش  بودم  سرزمینِ 
كربلا را ؛
چون گلستانی میانِ باغِ رضوان  
می كشیدم!
 
 من اگر نقاش بودم عكسِ شیرِ 
كربلا را ; 
زخمی از کین ورزیِ   و  رشکِ  
شُغالان می كشیدم!
 
من اگر  نقاش   بودم    اصغرِ 
شیرین زبان را ؛
بر سرِ دستِ پدر   مانندِ  قرآن 
می كشیدم! 
 
من اگر نقاش بودم ذوالجناحِ 
با وفا را ؛
از غمِ اربابِ خوبش زار

ادامه مطلب  

تولدت مبارک عزیزم  

اگر باران بودم آنقدر میباریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم
اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم
اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیمت میکردم
اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم
ولی افسوس که نه بارانم ، نه اشک ، نه گل ، نه عشق اما هرچه هستم دوستت دارم.
تولد مبارک عزیزترینم
البت پیش پیش

ادامه مطلب  

 

جایزه ی پادشاه هفتم طلایی این آخر هفته تعلق می گیره به همسرم كه كل عصر پنج شنبه رو به همراه  شب و تا فرداصبح جمعه اش خوابيد تا منم به ریوایز مقاله ام برسم ... طبق روال  یك بار بيدار شد كه بریم خونه ی مادرم و من هنوز پای كامی بودم و دوباره رفت خوابيد، خودمم خوابم میومد اما تا ٣ نیمه شب بيدار بودم و در آخر هم فرستادمش و جالب اینجاست كه ساعت ٣ عصر استاد با خوشحالی  پیام داد كه ایمیلم رو چك كنم و دیدم ای بابا چقدر سریع كل مقاله پذیرفته شده و استاد گف

ادامه مطلب  

 

چند ماه پیش یکی بازوم را کشیده بود و گفته بود "وای پریسا"!. همین که برگشتم، دستش را باز کرد که یعنی بيا بغلم! ماندم توی معذوریت و رفتم بغلش! خواستم بگم "ببخشید شما؟" اما مهلت نداد و شروع کرد از خاطرات دبيرستان گفتن. کمی که گذشت چهره اش به نظرم آشنا آمد ولی اسمش! هیچی یادم نیامد. مدام سوال میپرسید "پریسا یادته خانوم غفاری چقدر سخت گیر بود؟" " گروه رباتیکتون چی شد مقام اوردین؟" " یادته تو و عابدی مهتابي مدرسه رو شکوندین؟"( اینو بفهمم کی بهش گفته کشتمش!)

ادامه مطلب  

حالا کسی کنارم هست که تو نیست ..  

گوشه ی دنج دیوار اتاقم، جایی که در دیدِ هیچکس نیست، هنوز چند خطی از تو باقی مانده. برایم یک گیتار کشیده بودی و دو طرف آن با خط درشت نوشته بودی "ما قرار نیست خوشبخت شویم گلِ زردم" و بعد باهم گریه کرده بودیم. برایم از آن دختر مو مشکیِ دانشگاهتان میگفتی و من ماجرای آن روز که با موهای خیس در تاکسی گریه کردم و راننده برایم بغض کرد را تعریف میکردم. به تو گفته بودم خوشحالم که دارمت. گفته بودم همین که خاطرم جمع است وقتی به خانه میرسم کسی برایم چای با قندِ

ادامه مطلب  

 

اوّلین بار که رفتیم کافه، همچین وقتی بود توی محرّم. من خیلی دل‌گرفته بودم. تو روضۀ «جون» برام می‌خوندی که غمگین نباشم از هیچی شدن و من اشک می‌ریختم. تو چه روضه‌خون خوبي بودی، چه قدر خالی شدم پیشت. کی گفته هیأتای الآنمون هیأت‌تر از اون کافه‌هه ست؟

ادامه مطلب  

 

شبایِ اردیبهشت بود...
گوشیم خراب :)
آخر شبا با لپ تاپ آنلاین میشدم نگاه میکردم کی آنلاین میشی
بعد وسطاش هی وبلاگ چک میکردم  و نوتیفیکیشن میومدو هی مشتاقانه منتظر بودم اون باشه:)
بعد کلی غصه میخوردم ک چقد با لپ تاپ سخته! کاش گوشی میداشتم!
و هیچوقت اونشبُ یادم نمیره ک با چشمایی ک کاملا قلب شده بودن فقط زل زده بودم ب صفحه ی چتُ کلماتشو میبلعیدم .. هرچند چیزه خاصی گفته نمیشد! اما عادی ترین حرفاش برام قشنگ ترین بودن... همون شبي ک میگفتم فقط تو حرف بزن...

ادامه مطلب  

 

 
در سراسر زمین جای آرام می جستم؛ولی برای من، در زمین، جای آرامی نیستروزگار را چشیدم و او هم مرا چشید؛طعم آن تلخ و شیرین بود ،گاهی این و گاهی آندر پی آرزوهایم بودم ولی مرا بَرده کردندآه! اگر به قضا رضا داده بودم، آزاد بودم.
 
 
 

ادامه مطلب  

حكايت از چه كنم..  

یادت هست آن جمعه ى شهریورى كه آمده بودم پیشت؟ آن روز عصر خیلى دلم گرفته بود و دیدن تو برایم مثل عصر پنجشنبه بود.. من تورا داشتم و غمگین بودم.. تو بودى من قفل سكوت به دهانم خورده بود.. شهامت نداشتم دوستت بدارم.. خود خورى امانم را بریده بود.. حرف زدن نعمتى بود كه از من گرفته شده بود.. لال شده بودم.. من در بزرگى بازوان تو كوچكتر و كوچكتر میشدم.. آب میشدم و لام تا كام حرف نمیزدم.. دلم برایت تنگ میشد اما زندانى بودم.. گرفتار بودم.. مثل مرده ها.. دستم از همه جا

ادامه مطلب  

 

  دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودماین عمرکه بي حووصله ناچارِتو بودمتونازترین حادثه در زندگی من من شاخ ترین عاشق بي عارِتو بودمتاآخرِ بي حوصلگیم شعرنوشتمهرشب که توخوابيدی وبيدارِتو بودمهرثانیه آتش زده ام پیرهنم رامن ریزَعلیِ سخت فداکارِتو بودمبا دیدن  یک فاجعه رفتی و دریغایک عمر غریبانه گرفتارِتو بودمای کاش فراموش شود بينِ من وتوآن فاصله ای را که بدهکارِتو بودم   حاصل آخرین درگیری قلب و مغز من"یه  اشتباه خوب " بودمن تو این جنگ رشد کر

ادامه مطلب  

دل نوشته  

پشت این شعر زنی می گرید
شب است و شب دریا، شب سرد و غریبي است
میان زوزه های باد ، صدای ناله ای می اید
می شنوی فریاد گنگی است
که هر دم می شود، صد بار تکرار 
ان ناله ها از ان زنی ست
که فریادش او را هر شب می برد تا پای دار 
مرا ببخش این بار هم قول من قول نبود
گفته بودم تو را از یاد می برم اما نشد
دلم هوای گریه کرده
دلم شانه هایت را بهانه کرده
 
 
 

ادامه مطلب  

محسن چاوشی  

من آهنگای محسن چاوشيو از همون اولا که تازه معروف شده بود گوش میدادم... دلیلشم این بود که ببينم کسی که از قمیشی میخواد تقلید کنه، قراره تهش به کجا برسه...
الان میفهمم چقدر داغون بوده آهنگاش. نه شعر درست حسابي. نه آهنگ سازی درست حسابي. نه صدای درست حسابي :)) هیچیش خوب نبود...
قضیه از این قراره که محسن چاوشي عاشق موسیقی بود. یکی که رفته بود باهاش مصاحبه کنه، نوشته بود وقتی اونجا بودم صدای آهنگ یه لحظه هم قطع نمیشد. خیلی هم وُلومشو زیاد کرده بود. جوری که

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1