تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاینکه حتمالا یروز ببينمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی این حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاینکه حتمالا یروز ببينمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی این حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

تاریکی  

 
تاریک است.
شاید هم تاریکی مرا فتح کرده و کم کم ظلمت را در رگهایم تزریق میکند.
دیگر حتی تابش فانوس هم نمی تواند رگه هایی از روشنایی را میهمان من کند.
پیش تر گفته بودم که خواب شب از من کوچیده و روزهایم خاکستری اند
پیش تر به دور  ِ باطل اندیشه های انباشته ام اعتراف کرده بودم.
نکرده بودم؟!
من خالی از هر خیالی شوم، مرگ تدریجی ام حتمیست...
باید تورا واسطه کنم و ختم انعامی بگیرم.
باید برای من کاری بکنی ای ماه...
که اگر نکنی ، مرا ذره ذره به یغما می برند و

ادامه مطلب  

 

گفته بودم به همه:" وقتی هِی میدوی دنبالِ چیزی و به دستش نمیاری، صبرکن یه بار اون بياد سَمتِت."یه بارم به خودم گفتم اینو :) و الان باید بگم خدایا شُکرت.+ حالا این "چیز" میتونه هرچیزی باشه ! : دیو اینکه (فکر می کنم) این یه جور توکلِ :)

ادامه مطلب  

مصاحبه درباره کتاب نگاه علمی قرآن به طبیعت با دکتر جعفر آقایانی چاوشی  

نگاه علمی قرآن به طبيعت عنوان مجموعه مقالاتی از چند استاد دانشگاهی از جمله دکتر مهدی گلشنی است که توسط دکتر جعفر آقایانی چاوشي گردآوری و ویرایش گردیده و از سوی انتشارات دانشیارانایران چاپ و منتشر شده  است.
فرصتی دست داد تا با این استادیار دانشگاه صنعتی شریف  در باره این کتاب گفتگویی ترتیب دهیم مطالب زیر حاصل این گفتگو است.

ادامه مطلب  

همکارای قدیم  

امروز خوب بودم. بهتر از خیلی وقتا بودم. همکارای قدیمیم اومدن و با هم ناهار خوردیم. 
خیلی وقتا مجبور بودم نقش بازی کنم. ولی امروز به وضعیت نرمال نزدیکتر بودم به قول داداشی. 
خیلی وقتا تو جمع که قرار میگرفتم رفتارم تصنعی بود. امروز طبيعی تر بودم
این یعنی حالم داره بهتر میشه. حال ِ روحیم...
خدا رو شکر 

ادامه مطلب  

نشد نشد نشد  

سلام پسرم. دیشب نشد برات بنویسم نت ی قدی مشکل داشت از یونی ک اومدم نشد برات بنویسم چون در بحث با پدرت بودم و نمیدونم قانع شده یا نه برام خیلی مهمه ک اون ناراحت میشه یعنی ناراحتیش خیلی برام مهمه تمام تلاشم رو میکنم ک از من نرنجه، ولی خب ی جاهایی کم میارم زیر فشار ها و حق کشی ها.  + عزیز دلم دیروز نشد. برات توضیح نمیدم چون با یاداوریش عصبانیتی ک بروزش ندادم و خوردم، ممکنه فوران کنه. من ب خدا قول دادم ک خشمم رو فرو ببرم.  +دیشب جشن بودم امشب هم م

ادامه مطلب  

نشد نشد نشد  

سلام پسرم. دیشب نشد برات بنویسم نت ی قدی مشکل داشت از یونی ک اومدم نشد برات بنویسم چون در بحث با پدرت بودم و نمیدونم قانع شده یا نه برام خیلی مهمه ک اون ناراحت میشه یعنی ناراحتیش خیلی برام مهمه تمام تلاشم رو میکنم ک از من نرنجه، ولی خب ی جاهایی کم میارم زیر فشار ها و حق کشی ها.  + عزیز دلم دیروز نشد. برات توضیح نمیدم چون با یاداوریش عصبانیتی ک بروزش ندادم و خوردم، ممکنه فوران کنه. من ب خدا قول دادم ک خشمم رو فرو ببرم.  +دیشب جشن بودم امشب هم م

ادامه مطلب  

خاطرات تلخ  

همیشه همینه آخر شبي بيخوابي بزنه به سرم برم تو نت گوشی قبلیم گند بزنم به حال و احوال خودم. هر سال این موقع ها تو فکر تولد میم ب بودم. الان اتفاقی خاطره تولدش تو سال ۹۳ خوندم. اون سال تولدش سه روز مونده به کنکور دکتری بود گفته بود نمیخای بيای بشین بخون. همون سال بود که رتبه ام ۱۲ شد. من بدون اینکه بهش بگم رفته بودم خوابگاه ساعت ۱۲ شب بهش تبریک گفتم عکسش گرفت گفت منتظرت بودم این عکس همیشه نگه میدارم یادم باشه تو اولین کسی بودی تولدم تبریک گفتی. بعدم

ادامه مطلب  

خاطرات تلخ  

همیشه همینه آخر شبي بيخوابي بزنه به سرم برم تو نت گوشی قبلیم گند بزنم به حال و احوال خودم. هر سال این موقع ها تو فکر تولد میم ب بودم. الان اتفاقی خاطره تولدش تو سال ۹۳ خوندم. اون سال تولدش سه روز مونده به کنکور دکتری بود گفته بود نمیخای بيای بشین بخون. همون سال بود که رتبه ام ۱۲ شد. من بدون اینکه بهش بگم رفته بودم خوابگاه ساعت ۱۲ شب بهش تبریک گفتم عکسش گرفت گفت منتظرت بودم این عکس همیشه نگه میدارم یادم باشه تو اولین کسی بودی تولدم تبریک گفتی. بعدم

ادامه مطلب  

قسمت چهاردهم  

مهران منو دوست داشت
دوست داشتنش از این دوست داشتن های تو خیابون ها نبود
اما منو به عنوان دوست دخترش میخواست
نیلو همچنان تو زندگی ما بود
به مهران گفته بودم که نمیخوام باهاش صحبت کنی
گوش نمی کرد
دوسش داشت ولی قبول نمی کرد
خیلی وقتا بهش گفتم که مهران اگه میخوای با نیلو ازدواج کنی من می کشم کنار
می گفت نه من نیلو رو به عنوان دختر دایی دوست دارم تو رو بيشتر دوست دارم
راست می گفت
منو بيشتر دوست داشت
از دست نیلو حرص می خورم و درکش نمی کردم که چجوری یه

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بيرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه این كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بيرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو میرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و میرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بيرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه این كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بيرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو میرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و میرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

تنگ‌دلی  

خیلی سخته خودم محل دردودلای خیلیا باشم خودم محلی واسه کسایی که دیگه کسی براشون نمونده یا مونده ولی راه نشان نیستن یا اصلا پرن و میخوان خالی شن ... باشم ولی کسی برای حرف های خودم نباشه ... 
.
.
.
گفته بودم عاشق بارونم ؟... صداش و بوش ... ولی بارونای زمستون بو ندارن ... دلم اردیبهشت میخواد ... 

ادامه مطلب  

میترسم...  

شارژرمو پیدا نمیکردم
یادم اومد با وسایل دیگه ام توی کیفمه
برداشته بودم که پیشت باشم...
دلم داغونه
مدام حواسم به گوشیمه و منتظرم
میترسم شب برسه و نیومده باشی
گفته بودی امروز میای
میترسم نیای و شب دیوونه بشم
از منی که بي تو باشه میترسم
از فکر به گذشتن از یاسمین، هراس وحشتناکی به دلم میفته
همه بدنم میلرزه و بازوهام رو ضعف میگیره
میترسم...
....................................
نیومدی...

ادامه مطلب  

دغدغه های تازه  

پریشب جشن بازنشستگی یه آشنایی بود.خوب  بود ولی من با دوتا دغدغه روبرو کرد یکی اینکه من تو جشن بازنشستگی مامانم باید چیکار کنم حتما باید یه چیزی جور کنم برای پشت بلندگو... پسر اون آشنای مذکور برای باباش شعر گفته بود و اونو خوند.ولی من اصلا طبع شعر ندارم...
دوم اینکه آجیم چیکار کنه؟؟!!!! حتما که من تواین زمینه باید کمکش کنم.
تازه یه گروه موسیقی سنتی هم آورده بودن که دوباره داغ دلم تازه شد که چرا من هیچ وقت نتونستم برم موسیقی یاد بگیرم.راستش به شدت ب

ادامه مطلب  

دغدغه های تازه  

پریشب جشن بازنشستگی یه آشنایی بود.خوب  بود ولی من با دوتا دغدغه روبرو کرد یکی اینکه من تو جشن بازنشستگی مامانم باید چیکار کنم حتما باید یه چیزی جور کنم برای پشت بلندگو... پسر اون آشنای مذکور برای باباش شعر گفته بود و اونو خوند.ولی من اصلا طبع شعر ندارم...
دوم اینکه آجیم چیکار کنه؟؟!!!! حتما که من تواین زمینه باید کمکش کنم.
تازه یه گروه موسیقی سنتی هم آورده بودن که دوباره داغ دلم تازه شد که چرا من هیچ وقت نتونستم برم موسیقی یاد بگیرم.راستش به شدت ب

ادامه مطلب  

موهای نازنینم  

دیروز رفتم آرایشگاه که موهامو کوتاه کنم
آرایشگر گفت چه مدلی و منم گفتم هیچ مدلی فقط تا کنار شونه ام کوتاهش کن
اونوقت نشستم رو صندلی و خودمو سپردم به اون زن ،
در یک چشم به هم زدن موهای بلند و نازنینمو دیدم که روی زمین ریخته
اون زن موهامو خیلی نامرتب و خیلی بيشتر ازچیزی که بهش گفته بودم کوتاه کرده بود
شوکه شده بودم موهای نازنینم به چه روزی افتاده بود ، حتی موهامو اندازه نگرفت ،فقط قیچی رو زد تو موهام و
خیلی داغونم ...
به مانی گفتم ..
اما مشکل مانی ا

ادامه مطلب  

موهای نازنینم  

دیروز رفتم آرایشگاه که موهامو کوتاه کنم
آرایشگر گفت چه مدلی و منم گفتم هیچ مدلی فقط تا کنار شونه ام کوتاهش کن
اونوقت نشستم رو صندلی و خودمو سپردم به اون زن ،
در یک چشم به هم زدن موهای بلند و نازنینمو دیدم که روی زمین ریخته
اون زن موهامو خیلی نامرتب و خیلی بيشتر ازچیزی که بهش گفته بودم کوتاه کرده بود
شوکه شده بودم موهای نازنینم به چه روزی افتاده بود ، حتی موهامو اندازه نگرفت ،فقط قیچی رو زد تو موهام و
خیلی داغونم ...
به مانی گفتم ..
اما مشکل مانی ا

ادامه مطلب  

تظاهر به حماقت  

 
تلاش کردیک بازیگر نقش احمق باشد
ماندانا بي آنکه بداند شهره قصه را گفته ، حرفهایش را به فلانی نسبت داد!
بعد هم دستی در کیفش فرو برد و هدیه ایی نشان دادو
او ه چه آشنا
دو سال قبل شهره به او هدیه داده بود
و 
باز هم به حماقت ادامه داد که نمی داند، نمی فهمد.
تینا بازی کرده بود برای حفظ دوستی ها
شاید اگر من جای او بودم 
بازی قاعده دیگری داشت
شاید
...
 

ادامه مطلب  

تظاهر به حماقت  

 
تلاش کردیک بازیگر نقش احمق باشد
ماندانا بي آنکه بداند شهره قصه را گفته ، حرفهایش را به فلانی نسبت داد!
بعد هم دستی در کیفش فرو برد و هدیه ایی نشان دادو
او ه چه آشنا
دو سال قبل شهره به او هدیه داده بود
و 
باز هم به حماقت ادامه داد که نمی داند، نمی فهمد.
تینا بازی کرده بود برای حفظ دوستی ها
شاید اگر من جای او بودم 
بازی قاعده دیگری داشت
شاید
...
 

ادامه مطلب  

پدر  

داشتم برای اخرین بار به ماه نگاه میکردم قبل از اینکه قصه این شب سیاه را در این کوچه تمام کنم، به شبي فکر میکردم مثل امشب که تو برای اخرین بار تماشایش کرده بودی و برای اخرین بار قدمهایت را روی سنگفرش همین کوچه گذرانده بودی، سردت بود دستهایت را کنار استینت پنهان کرده بودی و مثل همیشه بعداز کلی پیاده روی به در خانه رسیده بودی کلید انداخته بودی رسیده بودی به خانه گفته بودی: سرد است هوا چه سرد است، یخ زدیم، و من گفته بودم مادر گفته بود: خب چرا کا

ادامه مطلب  

عادل دانتیسم  

نگفته بودم ؟نگفته بودم دنیا بي رحم تر از آن استکه تو دوست داشتن را از امروز به فردا عقب بي اندازی ؟نگفته بودم قدر بودن هایمان را بدانیم! ؟گاهی دیر می شود برایِ گرفتنِ دستینشاندنِ بوسه ای از سر عشق؛ رویِ پیشانیِ اقبالی بلند ؟نگفته بودم گفته بودم جانم ..!!این دنیا به یک باره می بلعدویران می کندو تو به خودت می آییمی بينی چه دیر شد و عزیزت دیگر در کنارت نیست!دیر می شود گاهی دیر!!

ادامه مطلب  

72  

امروز س هم اتاقم رو ب زور بردم پاویون تا پرپوزالش رو تموم کنه ، منم ب همین بهونه رفتم سالن مطالعه اونجا درس خوندم . خیلی آدما رو دیدم ‌‌. برام جالب بود. یپسری بود من ترم یک ک تازه اومده بودم ب شدت از این خوشم میومد ، خیلی ها ، بعد اون رفت با هم کلاسم ک دوست شد و بعد چهار ماه هم کات کردن ... بعد من همه ی اینا رو ب س گفته بودم ولی یادم نیست ک گفته بودم ازش خوشم میاد یا ن ... بعد این دوتا ب واسطه ی پروژه های بيمارستان باهم خیلی خوب شده بودن ( س سال هفته اون

ادامه مطلب  

72  

امروز س هم اتاقم رو ب زور بردم پاویون تا پرپوزالش رو تموم کنه ، منم ب همین بهونه رفتم سالن مطالعه اونجا درس خوندم . خیلی آدما رو دیدم ‌‌. برام جالب بود. یپسری بود من ترم یک ک تازه اومده بودم ب شدت از این خوشم میومد ، خیلی ها ، بعد اون رفت با هم کلاسم ک دوست شد و بعد چهار ماه هم کات کردن ... بعد من همه ی اینا رو ب س گفته بودم ولی یادم نیست ک گفته بودم ازش خوشم میاد یا ن ... بعد این دوتا ب واسطه ی پروژه های بيمارستان باهم خیلی خوب شده بودن ( س سال هفته اون

ادامه مطلب  

 

از آن روز که فهمیدم بایداینطوری باشم برام سخت بود. خیلی سخت بود. خیلی سخت بود که فکر کنم همینطوری میمانم و روی دستها باد میکنم. آنقدر سخت بود که حتی از فکرش دیوانه میشدم‌. یک جوری سخت بود که من بااین نوع از شخصیت وحشی شده بودم. به همه حمله ور شدم.میخاستم خودم را نجات دهم. نمیخاستم توی این وضع بمانم. آنموقعها برای خودم فکرمیکردم که اینی که الان هستم دیگر بدترین حالتِ ممکن است و حالا افتاده بودم توش. تازه افتاده بودم توش و از زندگی کردن با افتادن

ادامه مطلب  

 

از آن روز که فهمیدم بایداینطوری باشم برام سخت بود. خیلی سخت بود. خیلی سخت بود که فکر کنم همینطوری میمانم و روی دستها باد میکنم. آنقدر سخت بود که حتی از فکرش دیوانه میشدم‌. یک جوری سخت بود که من بااین نوع از شخصیت وحشی شده بودم. به همه حمله ور شدم.میخاستم خودم را نجات دهم. نمیخاستم توی این وضع بمانم. آنموقعها برای خودم فکرمیکردم که اینی که الان هستم دیگر بدترین حالتِ ممکن است و حالا افتاده بودم توش. تازه افتاده بودم توش و از زندگی کردن با افتادن

ادامه مطلب  

خواب  

بيدار شدم و نمی توانستم خوابي را که دیده بودم بياد بياورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبيه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

خواب  

بيدار شدم و نمی توانستم خوابي را که دیده بودم بياد بياورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبيه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

یاداوری کن  

 
داشتم اُوه میخوندم که تو یه جمله ای رسیدم به کلمه ی "بيدار" و یادم نیومد یعنی چی ! 
باورم نمیشد
میدونستم یه کلمه ی ساده س اما نمیدونستم دقیقا چه مفهومی داره 
حدود بيست ثانیه فکر کردم و گشتم تا یادم اومد بيدار یعنی چی ! 
همیشه فراموشکار بودم
این عبارت " یاداوری کن " رو به تعداد مو های سرم به این و اون گفته م اما حالا ظاهرا اوضاع داره خیلی بدتر میشه .
اونقدر که مفهوم کلمه ی بيدار یادم نیاد !
بد شدم ... 
 

ادامه مطلب  

یاداوری کن  

 
داشتم اُوه میخوندم که تو یه جمله ای رسیدم به کلمه ی "بيدار" و یادم نیومد یعنی چی ! 
باورم نمیشد
میدونستم یه کلمه ی ساده س اما نمیدونستم دقیقا چه مفهومی داره 
حدود بيست ثانیه فکر کردم و گشتم تا یادم اومد بيدار یعنی چی ! 
همیشه فراموشکار بودم
این عبارت " یاداوری کن " رو به تعداد مو های سرم به این و اون گفته م اما حالا ظاهرا اوضاع داره خیلی بدتر میشه .
اونقدر که مفهوم کلمه ی بيدار یادم نیاد !
بد شدم ... 
 

ادامه مطلب  

 

گفته بودی که چرامحوتماشای منی
آنچنان مست که حتی مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود
نازچشم توبه قدرمژه برهم زدنی............
توشایدیادت نیایدامّامن خوب به یاد دارم آن روزهاکه سرشاربودم ازتو لای تمام کتاب های درسی ام شعرهایی ازهمین دست بود.
شعرهایی ازچشمان تو ونگاههایت که آتش برهستی ام میزد
نازچشمان تورادیدن راکه همه میبينند من درچشمان گیرای تو دنیایم راساخته بودم 
دنیایی به وسعت دشت چشمانت!
مژه برهم زدنت دنیای مرا به نیستی میکشاند
کا

ادامه مطلب  

 

The sore feet - Ally kerr
گفته بودم منو یاد the giver میندازه؟ جلد آخرش. عاه T-T
 
اینو تابستون که رفته بودیم مسافرت توی راه گوش می دادم. اولین باری بود که وقتی می رفتیم مسافرت از یه جای غیر بيابونی رد می شدیم و روز هم بود. خلاصه که... خیلی حس داد. حتی اونحا هم همش همینو گوش می دادم. شهریور بود تصورم. می ترسم بهش گوش بدم و خاطراتم خراب شن. هنوزم که چشمامو می بندم هوای گرم و خفه و اون سقف چوبي و صدای اسب و ماهیتابه ی در حال جلز ولز کردن در حالی که کتاب قرابت معنایی هام

ادامه مطلب  

«شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد...»  

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم            بنده عشقم و از هر دو جهان آزادمطایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق         که در این دامگه حادثه چون افتادممن ملک بودم و فردوس برین جایم بود           آدم آورد در این دیر خراب آبادمسایهٔ طوبي و دلجویی حور و لب حوض           به هوای سر کوی تو برفت از یادمنیست بر لوح دلم جز الف قامت یار                چه کنم حرف دگر یاد نداد استادمکوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت               یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادمتا شدم

ادامه مطلب  

 

دوشنبه شب من شیفت شب بودم.پنج شنبه شبم من شیفت شب بودم..شب خوبي بود..

ادامه مطلب  

درد ، درد، درد، .......................................... اعتراف 3  

خیلی وقت بود اینقدر ناراحت نشده بودمخیلی وقت بود اینقدر ناراحت نشده بودمخیلی وقت بود اینقدر ناراحت نشده بودمخیلی وقت بود اینقدر ناراحت نشده ...خیلی وقت بود اینقدر ناراحت ...خیلی وقت بود اینقدر ...خیلی وقت بود ...خیلی وقت ...خیلی ......همه جا میلرزیدسقف داشت فرو میریخت!هنوز صدای فریاد های کمک خواستنش تو گوشمه!اون زن فریاد میزد و از من کمک میخواستمن دیدم که تیرآهن سقف افتاد روی پای شوهرش اما من رفته بودم به گوشه ایو داشتم می دیم که سقف همراه با اشکه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام