تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


من به دنبال دل خسته ز جانم هستم  

من به دنبال دل خسته ز جانم هستم
در  پی دیدن روی دو جهانم هستم
شاهد این سخنم چشم غبار آلودم
من به دنبال تو ای ماه نهانم هستم
کاشکی در پس ابری تو نمانی هرگز
من به دنبال دل و جان ومکانم هستم
عشق را گرچه پسندیده ترین می دانم
سوی معشوق دل و کون و  مکانم هستم
گرچه با لقمه احساس ، مرا بیرون کرد
از همه خلد برین ، شاه جهانم هستم
تن و جان در طلب لطف و خطاپوشی تو
عقل و دل را به گمان ، سوی گمانم هستم
گر که یک جمله از این شعر و غزل کافی نیست
من به شعر و غزلم ، شیخ

ادامه مطلب  

«بیکرانه وجود»  

 
نام این سکوت جانکاه را چه بگذارم؟
قبض،برزخ یا وداع؟
 آخر جان بهار!
من با جانم تو را یافته‌ام
با جانم تو را شناخته‌ام
و با جانم
با جانم
دوستت داشته‌ام...
آیا امید و انتظاری برای رهایی از این برزخ هست!؟
 
پ.ن: قول داده‌ام مانند پیامبران صبور باشم تا زمانی که به تو می‌اندیشم فریاد نزنم...
 

ادامه مطلب  

عشق فاني  

دگر این قلب ز اغیار تهی گردیده ست
چرخ گردون به مراد دل او چرخیده ست
دیده آیا كسی بر قلّه‌ی آتش افشان
ابر رحمت به خروش آمده و باریده ست؟
دیده آیا كسی انفاق فقیری را كه
هستی خویش به پادشه رم بخشیده ست؟
دیده آیا كسی پروانه‌ی زیبایی را
به امید شدنِ كرم، نخی تابیده ست؟
دیده آیا كسی از شوق وصال گرگی
شب به ره دخترك منتظری خوابیده ست؟
دیده آیا كسی از خوف شب سرد كویر
عاقلی مار به دور بدنش پیچیده ست؟
دیده آیا كسی بر بال ملائك روزی
پای شیطان برسیده ست و ب

ادامه مطلب  

جانم حسن جانم حسن  

به عشق روی ارباب مهربان وکریمم می نویسم ............................................بلا نبینی ای سینه زن ////بامدداز شاه بی کفن ////هرشب گفتی حانم حسین ////امشب  بیا بگو جانم حسن ////سینه بزن دم بگیر جان حسن جان حسن جان حسن /////دم تو محرم بگیر جان حسن جان حسن جان حسن ////بگو تو با فاطمه جان حسن جان حسن جان حسن ////می بردت علقمه جان حسن جان حسن جان حسن /////////الا وصلی الله علی الباکین علی الحسن والحسین ///////////////////////////

ادامه مطلب  

نوحه زمزمه ی ورود به نجف الاشرف  

زمزمه ی ورود به نجف الاشرف
وصل تو درمانم علی
مدح تو میخوانم علی
آمده ام زیارتت
با چشم گریانم علی
جانم علی جانم علی...
 
من زائر کوی تو ام
دلداده ی روی تو ام
عشق تو ایمانم علی
جانم علی جانم علی
 
میشوم از لطف شما
مُحرم ایوان طلا
خورشید تابانم علی
جنّت و رضوانم علی  
جانم علی جانم علی
عشق تو سرنوشت من
  ایوان تو بهشت من
جانم علی جانم علی...

ادامه مطلب  

مرگ راه حق..  

دیشب خواب دیدم مردم.بدنم بر اثر آتش سوزی کاملا سوخته بود روحم کنار جسم سوختم ایستاده بود وداشت خاکسترمو تماشا میکرد ومن فریاد میزدم.سوره واقعه بخوانید.نمیترسیدم فقط هر لحظه منتظر بودم یکی بیاد روح منو از اونجا ببره پیش خدا.روحم دستاواستخوانهای کاملا سوختمو برمیداشت یه کمی نوازش میکردو میذاشت روی بقیه بدنم.پاه بر خدا خیلی عجیب بود.همیشه از مرگ میترسیدم اما حالادیگه نمیترسم.هرچی خدابخواد همون میشه...

ادامه مطلب  

جایگاه خودسازی در زندگی من  

سوال‌هاییست که مثل خوره افتاده است به جانم، به جان عزیزتر از جانم، به خواب شبم که مایه‌ی آرامش است برای جانم، جانم که آیا عزیزتر است چیزی از جانم؟ به کجا می‌روم جانم؟ آیا می‌رسم به آن ماندگار جانم؟ فراموش‌کرده‌ی این جانم چیست جانم؟ چیست آن چیزی که فراموش‌شدست و نباید فراموش می‌شد، جانم؟!
چیزی را فراموش‌کرده‌ای ماندگار، تکه‌ای گم‌شده در نقشه‌های زندگیت خودنمایی می‌کند. حرف، حرف حساب است و کتاب ماندگار! نگاه به این ادبیات موزون بی‌

ادامه مطلب  

پیشکش مادرم  

مادرعزیزم
امروز من رشد یافتم وتو فرسودی..
من چون سرو راست وبلند شدم وتو چون بید خمیدی..
هرآنگاه زمین خوردم سوختی..
وهرگاه بلند شدم از شوق تپیدی..
روزی جسمم راحمل کردی وروزی غمم را..
وهمراه وکنارم بودی..
مراپروراندی و از غم رهایی ام دادی..
توانایم کردی وخودناتوان شدی..
ازشیره ی جانت مراخوراندی وخود غمم را خوردی..
نگران لطافت روحم بودی..
دلشوره ی پاکیم را داشتی..
گیسوانت سپید شد از برای دامن پاکت که مرا در بر گرفت سپاس
توشمعی!ازبرای گرمای حضورت توراش

ادامه مطلب  

دو کلام حرف حساب  

خواستم ی متن بذارم و کلی اب و تاب بدم و کلی استعاره واینا
گفتم الکی وقت با ارزشتون رو نگیرم وقتی می تونم همشو تو دو جمله بگم ..
روی سخنم به شماست که تو هر شرایطی برام کامنت می زارید ...
دو جمله مهمان من باشید
یک : مرسی که این قدر خوب هستید ..
دو : مرسی صرفا بخاطر خوب بودن خوب هستند............

ادامه مطلب  

تقدیم به بهترین برادر دنیا  

مهر... 
آبان... 
پاییز... 
صدای خش خش برگ؛  جیک جیک گنجشکان؛  اغاز فصل کوچک... 
موسم سرما؛  درد تلخ جدایی و غم... 
پاییز امسال را هرگز ارزو نخواهم کرد...  مهر بی مهری جانم را دلتنگ و روحم را اماده کوچ کرده است... 
اکنون که زیباترین فصل زندگی ام آرام و ساکت گوشه ای آرمیده و من دلتنگ لحظه لحظه نفس کشیدنم... 
هرگز از خدا نخواستم این گونه ارام بخوابی؛  ای زیباترین گل خانه پدری برخیز و اهنگ عشق در گوشه گوشه خانه ی مان بنواز... 
برخیز همه منتظریم!!!! 
چشمان اشک

ادامه مطلب  

سحرکن  

دلم گرفته ای دوست ز حال من گذر کن
بنشین شنو نوایم با من کمی بسر کن
 
نه پای رفتنی کز، این رنج بگذرم من
نه شوق رویت ای شب که گویمت سحر کن
 
راهیست تا قیامت وصل من و سرایش
زین راه بگذر ای دل در راه عشق خطر کن
 
غم شد رفیق و یارم عمریست غمگسارم
ای غم به پاس این هجر یک شب زدل سفر کن
 
بردل بتاب ای دوست زآن روی مه نوازت
برخیز و شب بپوشان آنگه دلم قمر کن
 
ای دل حرام باشد بی دوست خوش خیالی
سودی کجا برد دل برما کمی نظر کن
 
شور وشرر ز جانم سالیست رفته بر باد
د

ادامه مطلب  

زبان خامه ندارد سر بيان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق  

نمى تونم بهت بگم و این جان سوزه 
حتى با هم دیگه حرف هم نمى زنیم و تو خیلى سرد برخورد مى كنى ، خیلى سرد . 
من هم دوست ندارم سربار و مایه رنجش كسى بشم براى همین منم اون طورى كه تو مى خواى رفتار مى كنم :) 
و چقد سخته این طور رفتار كردن :( 
با هر سخن گویم اگر خواهم و گر نى           اول سخنم نام تو اندر دهن آید

ادامه مطلب  

چنگ و چنگ نواز-مولانا  

تلخی نکند شیرین ذقنم
خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبحدمی
گوید که بیا من جامه کنم
در خانه جهد مهلت ندهد
او بس نکند پس من چه کنم
از ساغر او گیج است سرم
از دیدن او جان است تنم
تنگ است بر او هر هفت فلک
چون می رود او در پیرهنم
از شیره او من شیردلم
در عربده‌اش شیرین سخنم
می گفت که تو در چنگ منی
من ساختمت چونت نزنم
من چنگ توام بر هر رگ من
تو زخمه زنی من تن تننم
حاصل تو ز من دل برنکنی
دل نیست مرا من خود چه کن

ادامه مطلب  

اربعین تسلیت باد  

خسته ترین زائر کرببلا آمده
خواهر دلخونت از شام بلا آمده
در غم هجرانت از غصه خمیدم ببین
خیز و به چشم خودت موی سپیدم ببین
ای درد و درمانم یا حسین         ای آرام جانم یا حسین
چون شمعی آبم کردی ای سالار من خانه خرابم کردی ای سالار من
جانم حسین 3
بر سر نی دیده ام
دیده ی گریان تو
خیز و ببین گشته ام
پاره گریبان تو
رأس پر از خون تو
بر سر نی دیده ام
طشت زر و خیزران،
مجلس می دیده ام
سرنیزه با حنجرت چه کرد     با پیکر بی سرت چه کرد
نپرسی از خواهر چرا سینه چا

ادامه مطلب  

هوای حرم  

سلام عایا خوبین؟
اونایی که کربلایین زیارتتون قبول .. خوشابحالتون
اوناییم که نرفین انشالا برین ما هم بریم ..
جای همه کسایی که میخوان باشن نمیتونن خالی ما (من و مادر گرامی)
امروز رفتیم حرم امام رضا بسیار بسیار لذت بخش بود
دو ساعت کلاس داشتم که پیچونده شد
خیلی حرف داشتم که با اقا بزنم اما یادم نمیومد
یه سوال به نظر شما 
میشه گذشه رو پاک کرد؟؟
تمام کارهایی بدی که کردی 
تمام ادم های مختلف و جورواجور از هر قشری که وارد زندگیت شدن میشه پاک کرد؟؟؟
میشه

ادامه مطلب  

 

دارم به این فکر میکنم که در این بیست و دو سال زندگی ام در مقابل این همه صادق بودن چه جوابی عایدم شده؟هرچند اگر جواب این سوال یک جواب بد هم باشد باز هم من هرگز از صادق بودنم پشیمان نمی شوم، بیست و سه روز روزه گرفتم که گفتگو های درونی خودم را حل کنم که خدا نگاهم کند و کمی سوال هایم حل شود ....  سوالی حل نشد اما  به یک خواسته از روحم رسیدم آن هم اینکه دلم خلوت میخواهد مثل همه ی این سالها و اینکه این همه دست و پا زدن برایم بس است الان وقت آن است که خودم ر

ادامه مطلب  

شمع دارد مثل جانم بی قراری می کند...  

 
شمـــــع دارد مثل جانم بی قراری می کند
               امشب او هــم سوز را لحظه شماری می کند
 
آفت تاخیر سوزد خــــــــــرمن جانهای ما
               ورنه شوری جــان ما با هر شراری می کند
 
شمـع و من پروانه ی موهوم عشقی بی رُخیم
               کـه به شطرنجی چو آتش او قماری می کند
 
جمله هشیاران به دست غـ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـ‌ـ‌ـ‌م گرفتار آمدند
                جام ساقی جان مـــا را مستِ یاری می کند
 
مشق مروه تا صفا از بی صفایی دل است
               جا

ادامه مطلب  

120- مراجعه  

- بالرحمان - 
 
گفتم کاش امشب یک نفر زنگ بزند حرف بزنیم حالم خوب شود. کسی زنگ نزد. هی این ور و آن ور کردم. طاها گوش دادم. مسخره بازی درآوردم. فایده نداشت. از سر بی حوصلگی این جا را باز کردم و دو سه نفری حسابی حالم را حال کردند با حرف هایشان. دلم تنگ شد. به م. گفتم بیاید بخاندم حالا که باقی دوستانِ جانِ گذشته این قدر خوشایند بودند برایم. آمد و خواند و نتیجه اش شد یک «مکالمه». همین بس که بگویم بعد از 6 سال بود. مزه اش را فقط خودمان فهمیدیم. به حرف درنمی آی

ادامه مطلب  

من...  

هیچکس درد را دوست ندارد،زجر کشیدن را دوست ندارد...اما انگار من به طرز عجیبی خود آزارم!!!یک روز دردی افتاد به جانم،یک چیزی دوید زیر پوستم،رسید به مغز استخوانم...دردش شیرین بود! مثل یک بوسه عمیق و طولانی...من راضی نبودم به درمان این درد!من دوست داشتم این درد دیوانه کننده را...من عادت کردم به آن چیز لطیفی که بین سلولهایم رشد می کرد،تقسیم می شد،تکثیر می شد!من گریه های وقت و بی وقت،تپش های معنی دار قلبماز دیدن یک "او"بغض های شبانه،هق هق های توی بالش...من

ادامه مطلب  

فرجام عشق  

جاده ها با فرش سرخی ز گلبرگ های گل سرخ زیورآرا شده است، هوای شهر فرحی دیگر دارد،  من از خوشحالی سخن بر زبانم راست نمی آید و بر آرایش واژه های هر سخنم نام تو تلعلع می کند، منم و لبخند های پیاپی، مردم شهر همه غرق در خوشحالی و طرب؛ بی خیال از هرگونه دغدغه ای که در زندگی شان بود و می آید، گویی امروز طربی باریده بر شهر که همه فکر و خیال خویش بر انداختند و فقط با ساز و نوای استقبال از کدبانوی شهر که هرگزش ندیده اند می رقصند و می خوانند. شهر مدت چندیست ک

ادامه مطلب  

دلداده و دلگیرم از شوق فراق تو  

دلداده  و دلگیرم از درد فراق توای ماه شبانگاهم ، در ابر محاق تویک دم به سخنم جانا گوش دل خود بسپارشاید که فرو شویم، این درد محاق تواز سرخی چشمانم ، یک ذره درونم را بنگر که شده والح از درد فراق تومن منتظر چشمی هستم که مرا بینددر آینه رخسار ، در باغ نراق تو
1395/08/23  14:15

ادامه مطلب  

مخاطره  

دی در سراچه ی برزخ و در سكون حیّّ جسم، جانم ساره وار در تكاپو به سر می برد. چشمه ی سعی ای از بر اندیشه ی باران زده ام می جست. نگاهی جز به مخاطره ی تتالی تمثلات نداشت. همه چیز شب بود. نه شبی در شهر بلكه شب پاییزی روستایی كه همه چیز در آن از قرب دَم می كشد. به این حال افتادم كه چرا آدمی در پی مأمن امنی است برای ثبات؟. جانم پاسخ گفت : چرا كه سیلان، مخاطره ای است جانكاه كه دل شیر می خواهد و هر كه را این مخاطره نسزد كه هیچ جایی برای قرار نباشد و تو هنوز در حر

ادامه مطلب  

دیگه منتظر نیستم  

میدونی چیه میم. غین جانم، دیگه منتظر نیستم.میدونستم مثل قبل باز هم رو حرفت نمیمونی ولی بازم دلم میخواست خودم رو گول بزنم. حیف شد، نه اینکه نیومدی برای همان ملاقات کوتاه،حیف که روی حرفت نایستادی،حیف که حرف زدی و حرف خودت رو زمین زدی. وگرنه من آخر بازی رو میدونستم که... حیف که برای حرف خودت ارزش قائل نشدی. 
کاااااش برای خودت حداقل دلیل محکمی داشته باشی،نه ازون دلایلی که به من چند بار گفتی، بلکه دلیلی آنقدر محکم که یک مرد بخاطرش نتونه پای حرف خود

ادامه مطلب  

شهریور چ شد؟  

هرمس تو بودی. خدای باد. ( اولین بار این گونه بود ک تو را دیدم.) آن زمان من آفرودیت بودم. الهه‌ی زیبایی و عشق.بر جانم وزیدی. زلفکم پریشان شد.هرمس بودی تو "خدای موسیقی".در جانم نواختی. دلکم را بردی.آفرودیت بودم من. الهه‌ی بار آوردنِ زمین و گل‌ها و باغ و بهار.جهان را ب عشق تو گلستان کردم. "گل" بود نقشِ جهانِ ما.خدای حسادت چ کسی بود؟؟ "آتش" زد بر جهانمان.•هرمس بودی تو؛ خدای کشتی‌رانی. ب دریا زدی و رفتی.آفرودیت نبودم دیگر.نِره شدم من•پ‌ن:‏[nérèe: خدای در

ادامه مطلب  

پاییز ای قناری زیبا  

کاش عمر پاییز اینقدر کوتاه نبود. چشم به هم زده ام و از نیمه هم گذشت . به انتهای آبان که برسد بوی رفتنش تمام جانم را پر می کند. من سال های عمرم را با پاییزهای از سر گذرانده می شمارم . پاییز برای من چیزی بیش از یه فصل رمانتیک است. اندوه است که آرام و دلپذیر می خزد در روحم و سرمای گس دلچسبی را میان بود و نبودهام جای می هد. من این روزهای پاییز را " تماشا " می کنم. آفتاب کم جان و دلپذیر ظهرایش را. باد و باران توامانش را. خاکستری غروبهایش را. برگریزان طلایی ا

ادامه مطلب  

 

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود                   وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود


من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او                  گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود


گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون               پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود


محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان                 کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود


او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان             دیگر مپرس از

ادامه مطلب  

زيارت عاشورا  

بالاخره زیارت عاشورا رو حفظ كردم
خیلی دلم میخواست حفظش كنم كه خدا رو شكر تونستم.
دیروز كه اخراش رو داشتم مرور میكردم تا روون بخونم یهو نمیدونم چرا رفتم
حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام
بغض عجیبی منو گرفت یهو كنارت خودمو دیدم
شونه ب شونه
نفس ب نفس
من داشتم زیارت عاشورا میخوندم و تو اروم سرتو گذاشتی رو شونه م،
من میخوندم و اشك میریختم
و
تو اروم میگفتی
جاااااااانم حسین...
طوری كه فقط من صداتو میشنیدم
جانم حسین جانم حسین جانم حسین ...
امروز ان شاالل

ادامه مطلب  

تولدم مبارک  

تولدم مباااااارک
به خودم ی کادو دادم دارم میرم ی تور مسافرتی به بهشت صورتی،یوووووهوووووو
 
" لعبتی آمده دنیای مرا سبز کند..." این شعر رو پارسال برای تولدم فرستادی میم،غین جانم. وااااای که چقدر دلم برات تنگه. میتونم منتظرت نباشم دیگه، ولی ولی ولی نمیتونم دلتنگت نباشم ای در دلم نشسته.
روزگارت آفتابی میم. غین جانم

ادامه مطلب  

مادرم مثل گل سوسن بود ....  

 


مادرم مثل گل سوسن بودبا غم و فصل خزان دشمن بودروزو شب خانه و باغ منزلباگل دامن او گلشن بودباپدر مزرعه مان را می کاشتمثل یک مرد تنش آهن بودوسط خانه محبت میدوختدست او تا به سحر سوزن بودشعر میگفتم و هی بد میشدبر لب او غزل احسن بودقافیه نیست فقط می گویممن ازاو بودم و او از من بودگفتم از مهر لبش بنویسمسخنم لال و زبان الکن بود

ادامه مطلب  

سزاوار  

برای روح می نویسم...  جلابخش روحم شده ای ...ازقلب که فراتر می روم  به روح میرسم...  مگر روح از روان گسستنی ست ؟  وقتی التیام بخش روحم می شوی یعنی که روانم  را پاک می کنی...  گویا شده ای برایم...   یک دنیای گنگ بودم...لگاریتم احساسم به توان وجودت مساوی با لبخند...  این یعنی زندگی ...   چقدر خوشایند می نویسمت... انگار سالهاست  می شناسمت...  یک وجب یایک دنیا  را نمی دانم اما،هرچه هست باتو حالم بهترین است...    ........................................................ به آرامش که

ادامه مطلب  

 

امروز صبح برای مراسم اربعین رفتم امامزاده  آمنه خاتون و عبدالله....رفتن براینجور جا حالمو عوض میکنه فراموش میکنم که جسمم هست با روحم انس میگیرم...خدایا من ناذامید رحمتت نیستم مرا ب دیدار دوباره امام حسین بطلب این بار جواب میگیرم من نا امید نمیشم

ادامه مطلب  

 

باور کن داری اشتباه می کنی !تو نه دلت شکستهنه کسی گذاشته رفتهلابد می گویی چه می گویی؟او که رفت دلِ مرا با خود برد می گویم:او که رفت اصلا نیامده بوداو مسافری بود تنها...آمده بود تا نفسی تازه کندماندنی نبود جانم ..می گویی پس آن همه نجواهایِ عاشقانه ؟می گویم گوش هایِ تو انتظارِ چنین حرفهایی را می کشیدتقصیری هم نداری..احساس گاهی آدم را به بی راهه می کشداما گوش کن جانم ..آنکه می آید تا بماند اصلا دل شکستن بلد نیستاصلا پایِ رفتن نداردخلوت می خواهد با ک

ادامه مطلب  

رسوایی شیرین  

Leili Yari
از ایــن رسوایی شیرین، جهان زیـر و زبـر باشد
تــمام خط خطی هایم ، سراســر دردســر باشد
بسانِ شمع میســوزم ، من امشب در فراقِ تــو
چه فرقی می کند جانم ،شبِ من کِی سحر باشد
به آن زخمی که در این دل ، تو با عشقت نهان کردی
قسم بر جان شیرینت که آن هم ، بی خطـر باشد
هزاران بـار می میــرم از ایـن آتش که افکنـدی
حریقِ چشمِ سرمستت ، به جانم شعله ور باشد
تبسّـم های شیرینت ، چنـان شوری کنــد برپــا
طنیــن واژه هایم در سرت ، کِی بی اثــر باشد
در این ظل

ادامه مطلب  

خوب و مهربان باش همیشه  

من همیشه و همه جا و هر لحظه برات انرژی مثبت میفرستم و طلب خیر میکنم، میم،غینِ جانم.
زندگی رو برایت شاد و سبز آرزو دارم.
 
امیدوارم روزی چنان عاشق بشی که شیرینی عشق بر جانت بنشیند و چنان پر و بالت بده که بر بلندای زندگی برسی.
 
قلبت چنان لطافت مهر کسی را درک کند که بودنتان با هم کامل شود و در کنار هم رشد کنید.
چنان گرمای عشق نیروی محرک زندگیت شود که هیچ سنگلاخ و سختی آزرده تان نکند.
آرزو نمیکنم زندگی بر تو سخت نگیرد، آرزو دارم که چنان امیدی در دلت ب

ادامه مطلب  

مرغ باغ ملکوتم  

روزهافکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنـم از کجا آمده ام آمدنم بـهر چه بــود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مرا دوا از این ساختنم خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به امید سر کویش پر و بالــی بزنم کیست در گوش که او می شنود آوازم یا کدام است که سخن می نهد اندر دهنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنـکه آورد مـرا باز بـرد تــا وطنــم مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

ادامه مطلب  

پرنیانم عزیزتر از جانم  

و چه زیباست طلوع سپیده دم با لبخند شیرین کودکانه ات ...
و شوق و ذوق  رسیدن به مهد ...
آه یادم نبود امروز هم تولدته مثه روزهای پیش و تو با شادی کودکانه ات بیقرار رسیدن به مهدکودک ...
پرنیانم  لبخند دلنشینت با آن نگاه معصومانه ات همچون نتهای موسیقی ، آرام بر دل می نشیند ...
پرنیانم آرام جانم ... آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوند ، گلها حیران و باران دلش آب می افتد ...
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1