تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


بیخوابی  

دیشب همش ذهنم درگیر بود 
خوابم نمیبرد 
فکرای عجیب و غریب و شایدم مسخره تو سرم بود 
به نظرم جسم مزاحم روحه 
جسم همش نیازه 
ذهنم درگیر این بود تا الان برای روحم چیکار کردم 
مثلا برا جسمم غذا خوشمزه خوردم 
برا روحم نماز باحال نخوندم!! 
اصن روح آدم با چی حال میکنه ؟ 
ینی اگه جسم نباشه روح پرواز میکنه!!!  
ینی الان اسیره ؟!!!
ینی شهدا پرواز کردن ؟!!! 
خب از جسم گذشتن دیگه 
خب پ چرا خودکشی روح و آزاد نمیکنه!!! 
پ باید برا یه چیزی جسم و فدا کرد؟!!!
یه جورایی

ادامه مطلب  

صاحبا نظری کن به گدا عیبی نیست  

صاحبا یک نظری کن به گدا عیبی نیسترحم بر اشک دو چشم فقرا عیبی نیستدل ویرانه ی ما و نظر لطف شمانظرت گر برسد بر دل ما عیبی نیستکوری من اثر بردگی شیطان استچشم بیمار بگیرد چو شفا عیبی نیست"روزها فکر من این است و همه شب سخنم"من ندیدم رخ محبوب... چرا عیبی نیست؟!حال افتاده ام از پا...به تو رو آوردمتو بگیری ز کرم، دستِ مرا عیبی نیستبارها اشک تو از فعل بدم جاری شدگر بمیرم ز غم اشک شما عیبی نیستدرکثافات عمل غرق شدم کاری کندست خود را تو بگیری به دعا عیبی نیست

ادامه مطلب  

خاک و میهمان ،تشییع جنازه و مجلس ختم،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)  

خاک و میهمان
مراسم تشییع جنازهشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)........................................ای خاک نگر اینک،جانم به تو میهمان استاین نور دو چشمانم،دیگر به تو میهمان استای خاک پذیرا شو،میهمان جدید آمدتو خورده نگیر از او،یک فرد جدید آمدامشب به درون تو،مهمان بود او آریباشد شب اول در ،قبرش گل من آریآیند ملک ها و، پرسند سئوال از اواز دین و خدا پرسند،اعمال نکوی اوگویند بگو جانم،از خالق و از ربتبر گو ز دین خود،پیغمبر و آئینتگویند امامت کیست،ای ب

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

خداحافظ ای یار شیرین من  

.خداحافظ ای یار شیرین منخداحافظ ای باغ نسرین من.با پشته‌ای از دردهای روح راهی‌ام. می‌روم تا به سرگشتگیِ روحم راحتی بدهم. می‌روم تا روح‌های سرگشته‌کرده‌ام را به سکون برسانم. پیرزنی رختشوی قفسِ سینه را مدام چنگ می‌زند. صدای باد درونم پیچیده. چقدر اینجا خالی است. تو را به خدا می‌سپارم. ولی خودم هر لحظه بی‌خداتر می‌شوم. تا می‌آیم با تو انس بگیرم، لشگر سلم و تور بر روانم تازش می‌آورند..گذشت امشب از سینه‌ام بس سواریهزاران هزاران هزاران هزا

ادامه مطلب  

خداحافظ ای یار شیرین من  

.خداحافظ ای یار شیرین منخداحافظ ای باغ نسرین من.با پشته‌ای از دردهای روح راهی‌ام. می‌روم تا به سرگشتگیِ روحم راحتی بدهم. می‌روم تا روح‌های سرگشته‌کرده‌ام را به سکون برسانم. پیرزنی رختشوی قفسِ سینه را مدام چنگ می‌زند. صدای باد درونم پیچیده. چقدر اینجا خالی است. تو را به خدا می‌سپارم. ولی خودم هر لحظه بی‌خداتر می‌شوم. تا می‌آیم با تو انس بگیرم، لشگر سلم و تور بر روانم تازش می‌آورند..گذشت امشب از سینه‌ام بس سواریهزاران هزاران هزاران هزا

ادامه مطلب  

هوای غیر  

از تجربه های کسب شده در این زندگی بسیار بسیار لطیف و دوست داشتنی این است که لطف کنید و در رابطه ها درک و شعورتان را تف کنید توی سطل زباله و بعد با پای چپ وارد شوید.. پس از ورود و گذشت زمان ، کوتاه یا بلند ، هرجا که شدت "جانم" ها حتی یک هزارم دسیبل کم شد، خدای ناکرده درک و شعورتان گل نکند و فکر کنید این کاهشِ شدت، از سر خستگی/ فشار اقتصادی/ سختی های زندگی / عدم توافق با والدین/ اوضاع نامناسب شغلی / هوای نامناسب / کشته های مردم مظلوم در سراسر دنیا و هر د

ادامه مطلب  

هوای غیر  

از تجربه های کسب شده در این زندگی بسیار بسیار لطیف و دوست داشتنی این است که لطف کنید و در رابطه ها درک و شعورتان را تف کنید توی سطل زباله و بعد با پای چپ وارد شوید.. پس از ورود و گذشت زمان ، کوتاه یا بلند ، هرجا که شدت "جانم" ها حتی یک هزارم دسیبل کم شد، خدای ناکرده درک و شعورتان گل نکند و فکر کنید این کاهشِ شدت، از سر خستگی/ فشار اقتصادی/ سختی های زندگی / عدم توافق با والدین/ اوضاع نامناسب شغلی / هوای نامناسب / کشته های مردم مظلوم در سراسر دنیا و هر د

ادامه مطلب  

 

به دنبال کمی امنیت
دنبال نقطه ی عطفی بودم
دنبال یک گره کوچک
دنبال نقطه ی اتصال
اتصال روحم به روحت
حتی شده یک جرقه ی ناچیز ...
تا آماده باشم برای یک پرواز
همراهی خالص
بی منت
آزاد
رها
من چیزی غیر از این نمیخاستم
اماااا...
امان از دنیاهای متفاوت
امان از تفاوت دنیای بی ستاره با دنیای پر ستاره
امان از قضاوت های از سر خوشی
 
 
 
 

ادامه مطلب  

 

قلبم درد میگیرد 
وقتی تورا میبینم و دل می زنم 
اما
باید ارام بگیرم 
بیدل باشم
من پیش تو سربه راه ترینم
دلم یک هل از سمت خدا می خواهد
تا ک اینبار
بجای شنیدن از بی کسیت 
خودم همه کست شوم 
خودم مرحم دردت شوم
این همه جرئت و استقامت از یک دختر بعید است 
ولی
من
با همه متفاوتم
دوستت دارم
عزیز جانم

ادامه مطلب  

 

قلبم درد میگیرد 
وقتی تورا میبینم و دل می زنم 
اما
باید ارام بگیرم 
بیدل باشم
من پیش تو سربه راه ترینم
دلم یک هل از سمت خدا می خواهد
تا ک اینبار
بجای شنیدن از بی کسیت 
خودم همه کست شوم 
خودم مرحم دردت شوم
این همه جرئت و استقامت از یک دختر بعید است 
ولی
من
با همه متفاوتم
دوستت دارم
عزیز جانم

ادامه مطلب  

 

چرا ما عادت کردیمهر آزموده ای رو ‌بازم امتحان کنیم؟عادات آدم ها عوض شدهبودنشون
در حد ارضا شدن یکی از حس هاشون شدهخستگی این بیتفاوتی هاشاید هم این به تعبیری  زرنگ بازی هامثل اسید روحم رو زخمی و در خودش حل میکنه به تاریخ مغز و قلبم نگاه میکنمبا تاریخ ۹۵/۱۱/۲۹ سالها فاصله دارهعقب موندهاینقدر که ابتدای این عقب موندگی رو نمیتونمببینمعقب ماندگی به تحجر تعبیر میشهاماخوشحالم که در این عصر فریبرفتار و صداقتم متحجرانه لقب بگیرهتنها هزینه این خوشح

ادامه مطلب  

تاریخ انبیا وکاروان پابرجایشان  

تعریف کاروان 
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِِّ الْعالَمینَ، وَ تَوَکَّلْتُ عَلَی الله وَ اعتَصَمتُ بِحَبلِ الله
مناجات
خدایا از وجودت وجودم دادی تا برای تو باشم، برای خودم بودم!!!
خدایا در فضای رحمتت تو آباد کردی، من ویران کردم!!!
در نور فضلت رشدم دادی اما من به زیر خاک دل خوش کردم!!!
از قدرتت توانم دادی تا سر به آسمان برآورم، روی زمین خزیدن را پسندیدم!!!
در دریای حُبّت

ادامه مطلب  

تاریخ انبیا وکاروان پابرجایشان  

تعریف کاروان 
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِِّ الْعالَمینَ، وَ تَوَکَّلْتُ عَلَی الله وَ اعتَصَمتُ بِحَبلِ الله
مناجات
خدایا از وجودت وجودم دادی تا برای تو باشم، برای خودم بودم!!!
خدایا در فضای رحمتت تو آباد کردی، من ویران کردم!!!
در نور فضلت رشدم دادی اما من به زیر خاک دل خوش کردم!!!
از قدرتت توانم دادی تا سر به آسمان برآورم، روی زمین خزیدن را پسندیدم!!!
در دریای حُبّت

ادامه مطلب  

ای همه روح وجودم  

ای همه روح وجودم ای تمام هستیمای توای سنگ صبورم ای تو شوق مستیمبا تو شعرم مهربانم بازهم معنی گرفتبی تو خوب یادم هست اشکم در دیدگان پهنا گرفتای تو ای جلوه گر عشق و صفا و سادگیای تو ای آزاده از هر چه ریا خودکامگیبا تو من از دل بگفتم پردها برداشتمبا تو من احساس را در دیدگانم کاشتمبا تو ای جانم جهان در جمع تو جاری بودمهر حق در پیشگاه چشم تو ساری بودبا نگاه عاشقت مهرت به لب انگاشتیدر ضمیر باطلم عشقت چه راحت کاشتیقلب من قبل از نگاه عاشقت بیمار بودبر

ادامه مطلب  

گودال  

همه ی ما یک چاله هایی توی وجودمان داریم ، چاله هایی که گاهی خودمان از پس پر کردنشان برمی آییم ولی گاهی پر کردنش را می اندازیم گرنه بقیه ! نه که خودمان زورمان نرسد پرشان کنیم نه دلمان می خواهد آن آدم یک جورهایی با اینکار حضور خودش را نشان دهد ، بودنش را اثبات کند نمی دانم انگار همه ش بستگی به اهمیت آن آدم دارد هر چه آن آدم مهم تر تعداد چاله چوله هایی که دستش را می بوسند هم بیشتر! این روزها گودال های عمیقی توی روحم درست شده ! گودال هایی که راستش را ب

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

برای تو که دوستت دارم...  

وقتی که دل پایش را بکند توی یک کفش که بلند شو به یادش بنویس ، عقل غلط می کند بگوید نوشتن به یادش ممنوع
امروز نه دلم برایت تنگ است و نه هر علامت دیگری از ناراحتی...
دیروز که آمدی پیشم حالم را خیلی خوب کردی
آنقدر خوب که صد بار دلم می خواست ببوسمت و همش لبانم را گاز گرفتم که سرپیچی از فرمان عقل نکند
دیروز حس کردم توی این چند وقت که نبودی چه قدر عوض شده ای
با این مدل جدید وقتی که باز عزم رفتن کنی چه قدر دلتنگ ترت می شوم
ولی خوب این فکر هارا ریختم دور تا

ادامه مطلب  

آشنا  

میشناسمت
چهره
صدا
صدای پا
عطر
همه ی اینها درست
اما
من. تو را از دستانت بهتر میشناسم
حتی اگر چشمانم بسته باشه
حتی بوی عطر تنت را هم درنظر نداشته باشم
باز میشناسمت
همیشه اولین ها مهم بوده
اولین نگاه
اولین حرف
اولین لمس
بله اولین بار.  وقتی که زخم کهنه ام را
وقتی درد روحم را 
لمس کردی........
نمیدانم  مهمانت شدم یا میزبانت
اما 
لمس نوازشگر دستات 
دستهایی که عطر گل شب بو
عطر کاغذ رنگی
عطر تمام لذت های بچگی رو داشت
چنان روح نواز بود که
هرگز.   هرگز
فرام

ادامه مطلب  

تصویر...( فرهنگ قاسمی )  

اسم من از یاد تو رفت ، ای آنکه در آینه ایاین چهره ی خسته منماین آه  سینه سوز من  ، دیوار سرد فاصله ستبین من و هم سخنم
***فریاد من سکوت تو ، لب تو باز و بی صداعروسکی به شکل من ، غریبه اما آشنانگاه  مات تو به من ، مثل نگاه  دشمنه جسم تو گرمی نداره ، مگر تنت از آهنه ؟ 
***سکوت تو یه فاجعه ست ، برای هم صدای توشکسته در گلو چرا ، طنین نعره های تو تو که خود منی چرا ، غریبه ای برای منمنو صدا نمی کنی ؟تو قاب سرد آینه ، به سوگ من نشسته ای منو رها نمی کنی ؟
***شکست ل

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

من و دل تنگی و دیدار تو یك فاجعه بودتن لرزان من و چشم تو یك واقعه بود
چشم و گوشم شده آغوش بگیرند تورادست و پا و تن و جانم همه یك سامعه بود
شهر حیران شده از طبع غزالی وحشیتا به اكران برسد شایعه یك شایعه بود
دست در دست تو افتاده ام از شهر به شهربهترین قسمت ما حسرت یك جامعه بود
مردم شهر همه محو تماشای تو أندچشم بد دور تورا واهمه یك ضایعه بود
مرگ بر وهم منو خواب و خیالات دلمیادت آرامش من ،واهمه را دافعه بود
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

بی جان  

وقتی نعمت هایی را که خدا به من داده میشمردم
تو را بارها و بارها حساب میکردم
شاید برای همین بود که تو را بارها و بارها از دست دادم
شاید برای همین بود که بارها و بارها مُردم
تو جانم بودی و ...
این فعلِ بودی بیشتر از آن بارها و بارها، ته مانده های رمق و نفسم را می گیرد

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

آدم های سنگی  

خیلی جالبه که تک تک رویاهام رو از گرفت
نمیدونم چرا، اصلا نمیتونم درک کنم
انقد وجودم خالی شده که حتی حوصله خودمم ندارم 
نمیخام اصلا زندگی کنم 
لعنت به تلگرام و اون گوه هاش 
خیلی ...
حالم خیلی بده 
کسی رو میخاستم که منو میشناخت، روحیاتمو 
میفهمید اصلا حرفمو 
امید اولین و آخرین کسی بود که روحم رو شناخته بود
انگار همه آدم های دنیا رو از دست دادم وقتی از دست دادم امید رو
انگار همه کسم بود و از دست دادمش
نمیدونم چرا اما خیلی بدی کرد 
زندگی مگه چند رو

ادامه مطلب  

 

میشود مثلا عقدمان شیراز باشد ؟ کنار ِ آرامگاه ِ سعدی ؟ عاقِد ک ِ خطبه را خواند و سند ِ دست هایم ب ِ نامت زده شد ، بعد از خواندن ِ سوره ی ِ " الرحمن " ، غزلی از سعدی بخوانیم ُ زندگی ِ مان را شروع کنیم.. آخ ! فکر کن! زندگی ِ مان با غزلی از سعدی شروع بشود :)
+ من دیشب ، زیر ِ هلال ِ باریک ِ ماه  ، در حالیکه غزلیات تو آغوشم بود ، نیمی از جانم رو دادم :!

ادامه مطلب  

 

میشود مثلا عقدمان شیراز باشد ؟ کنار ِ آرامگاه ِ سعدی ؟ عاقِد ک ِ خطبه را خواند و سند ِ دست هایم ب ِ نامت زده شد ، بعد از خواندن ِ سوره ی ِ " الرحمن " ، غزلی از سعدی بخوانیم ُ زندگی ِ مان را شروع کنیم.. آخ ! فکر کن! زندگی ِ مان با غزلی از سعدی شروع بشود :)
+ من دیشب ، زیر ِ هلال ِ باریک ِ ماه  ، در حالیکه غزلیات تو آغوشم بود ، نیمی از جانم رو دادم :!

ادامه مطلب  

شک ندارم...  

شك ندارم دوباره با او بازگوشه ای گرم گفتگو هستیدست او را گرفته ای در دستخوش به حالش كه مال او هستیشك ندارم غروبها دیگر چون دو عاشق كنار هم هستیدنیست هرگز غروبتان غمگینچون به هم بی بهانه دل بستیدگفته بودم كه بین من یا اوانتخاب كن یكی و بعد بگواز نگاهم فرار می كردیآخر اما یواش گفتی اوشك ندارم كه در كنار توروزگارش پر است از شادیخوش به حال دلش شود چون كهاین تو هستی كه دل به او دادیاین غرور من است در این شعرمی شود خط خطی به آسانیمیچكد روی دفتر شعر

ادامه مطلب  

عنوان ندارد 9  

زندگیا تومنی صنار با هم توفیر داره جانم، ما رو اینجوری نبین! ما خواستیمو نشد، جون کندیمو نشد، دعا کردیمو نشد، هی خوردیم زمین هی مف مفی شدیم هی دستمونو گذاشتیم سر زانوهامون، پاچه های خاکی شدمونو تکوندیم و رفتیم تا دوباره بخوایم دوباره جون بکنیم دوباره دعا کنیم تا بلکه این بار بشه! اما این شدنِ لامروت دستشو خیلی دیر رو کرد، ما اونقدر نداشتیم که دیگه داشتنو بلد نیستیم، می دونم روا نیست تاوان یه عمر نداشتن ما رو پس بده ولی نمی تونم بمونم؛ می فهم

ادامه مطلب  

 

توی عمرم کلا با چندتا داستان ِ پرشخصیت کنار اومدم . یکی صدسال تنهایی بود یکی مرشد ومارگاریتا . یکی ام درخیابان مینتولاسا . بسسسکه خوب بودن . عشق بودن . ولی دیگه اصلا دلیل نمیشه که برای رمان های آب دوغ خیاری نود و هشتیا هم انقدر صبوری کنم . نخیر . اگه بهم کادو بدید شک نکنید فردای همون روز منهدمش میکنم . مثلا کادو میدم به منفور ترین آدم زندگیم . یا باهاش برا خواهرزاده جانم قایق درست میکنم . همین 

ادامه مطلب  

 

توی عمرم کلا با چندتا داستان ِ پرشخصیت کنار اومدم . یکی صدسال تنهایی بود یکی مرشد ومارگاریتا . یکی ام درخیابان مینتولاسا . بسسسکه خوب بودن . عشق بودن . ولی دیگه اصلا دلیل نمیشه که برای رمان های آب دوغ خیاری نود و هشتیا هم انقدر صبوری کنم . نخیر . اگه بهم کادو بدید شک نکنید فردای همون روز منهدمش میکنم . مثلا کادو میدم به منفور ترین آدم زندگیم . یا باهاش برا خواهرزاده جانم قایق درست میکنم . همین 

ادامه مطلب  

میان بادهای بی‌کسی  

.میان بادهای بی‌کسی تنها شدم. دیگر نمی‌دانم. نمی‌دانم که اینجایی که هستم اینچنین، تنهایم آیا یا نمی‌دانم. صدایم می‌زند چیزی نهان در نیستی‌هایی معمایی. کسی آن‌سوی واویلای شب می‌خواند انگاری. بهارم یا خزانم، آخرین تصویر تکراری؟ شبم؟ روزم؟ غمم؟ شادم؟ نمی‌دانم.تو را بو می‌کنم هر شب. به تو خو می‌کنم هر شب. وضو در خیسی ادراک با او می‌کنم هر شب. رها در بادهای بی‌کسی هر لحظه گیسو می‌کنم هر شب. سری بر اوج عاشورای روحم می‌کند طوفان. مرا می‌خوا

ادامه مطلب  

میان بادهای بی‌کسی  

.میان بادهای بی‌کسی تنها شدم. دیگر نمی‌دانم. نمی‌دانم که اینجایی که هستم اینچنین، تنهایم آیا یا نمی‌دانم. صدایم می‌زند چیزی نهان در نیستی‌هایی معمایی. کسی آن‌سوی واویلای شب می‌خواند انگاری. بهارم یا خزانم، آخرین تصویر تکراری؟ شبم؟ روزم؟ غمم؟ شادم؟ نمی‌دانم.تو را بو می‌کنم هر شب. به تو خو می‌کنم هر شب. وضو در خیسی ادراک با او می‌کنم هر شب. رها در بادهای بی‌کسی هر لحظه گیسو می‌کنم هر شب. سری بر اوج عاشورای روحم می‌کند طوفان. مرا می‌خوا

ادامه مطلب  

و انتم سکاریٰ  

اما من که عمری برای هیچ نوشته‌ام و پیگیرِ هیچ نبوده‌ام، اینجا چه‌ام؟ هیچ. پسندیده‌تر آن است که جایی باز نکنی که نبودنت خالی بیافریند. می‌دانی؟ آن‌ها که قالب‌هایشان را آماده کرده‌اند، ما را به این متجرِ فجور انداخته‌اند. ما را به یک رنگ درآورده‌اند و عینهو عروسکِ خیمه‌شب‌بازی می‌رقصانند به هر سازی و آوازی که می‌خواهند. همواره بازیچه بوده‌ایم. مدام از شرّ عقربِ جرّاره به مارِ غاشیه پناهنده‌ایم. در کامِ من بسیار زهرمزه است شنیدنِ کل

ادامه مطلب  

و انتم سکاریٰ  

اما من که عمری برای هیچ نوشته‌ام و پیگیرِ هیچ نبوده‌ام، اینجا چه‌ام؟ هیچ. پسندیده‌تر آن است که جایی باز نکنی که نبودنت خالی بیافریند. می‌دانی؟ آن‌ها که قالب‌هایشان را آماده کرده‌اند، ما را به این متجرِ فجور انداخته‌اند. ما را به یک رنگ درآورده‌اند و عینهو عروسکِ خیمه‌شب‌بازی می‌رقصانند به هر سازی و آوازی که می‌خواهند. همواره بازیچه بوده‌ایم. مدام از شرّ عقربِ جرّاره به مارِ غاشیه پناهنده‌ایم. در کامِ من بسیار زهرمزه است شنیدنِ کل

ادامه مطلب  

یار مهربان من!  

وقتی سرم را توی کتاب میبرم...این روزها راحت تر میگذرند!
آرامتر میشوم و بیشتر احساس میکنم که بخودم مشغولم و حواسم کمتر به جهان بیرونم پرت میشود.
یک موقعی از خواندن رمان متنفر بودم.فکر میکردم نشانه سبک مغزی ست اما این روزها تنها راه خوب و شدنیه گذر ساعتها و ارامتر شدن،و به جنون نرسیدن از فکرهای بیخودی زیاد...همین کتاب داستانها هستند.
خاطرات یک گیشا انتخاب خوبی بود.به حال و احوال این روزهای دلم خیلی نزدیک است.
خدا را شکر که راهی برای ارامتر شدن رو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1