تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

26 بهمن 91  

قالبی که مشاهده می فرماین، اولین قالب وبلاگی من بود! اولین وبلاگمم شرمم باد اسمش "من و دنیام دختر پرسپولیسی بود" (قشنگ مشخصه با چه میزان از زرد بودن وبلاگ نویسی رو شروع کردم:دی) بعدش شد "نبض یک متروکه" ! بعد فکر کنم اسمشو عوض کردم شد "کوچه 13" ! ، بعدش طبق معمول حذفش کردمو بعد چند ماه "کج دار و مریض" رو زدم. همزمان که اینو داشتم شلوارم دو تا شد "بوی کافور می دهد این زندگی" رو درست کردم (تنها وبلاگم  که از اسمش راضی بودم) بعد یه مدت عذاب وجدان گرفتم و اول

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

گرگ  

من هر روز خدا را فریاد می کنم شما هر روز اسم عشق تان.
من در کوچه ای هستم که اسمش را نمی دانم در شهری گرفتارم که نمیخواهم و در کشوری هستم که نمیخواستم باشم و زندگی ای می کنم که نمیخواستم و اجباری بود اما شما ها به زندگی حریص تر هستید.
اما این به این معنی نیست که زندگی را سرسری خواهم گرفت و تلاش نخواهم کرد. هر روز به سوی اهدافم قدم برمیدارم هر چند  زخم میخورم از مردم ولی باز میدانم که خواهم رسید به آن رویا های بر باد رفته ام. من گرگ باران دیده ام...

ادامه مطلب  

با کریمان کارها دشوار نیست  

الان نزدیک به چند سال میشه که یه حال خوب سراغم رو می یاد.درست وقتهایی که بارون می گیره،تاکید می کنم وقتهایی که پای بارون به زمین می رسه احساس می کنم یک نفر،یه جایی،یه کار خوبی ازش سر زده و هدیه اون شده بارون برای همه.اسمش رو بگذارین خوشحالی از ته دل.

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کینه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کینه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

115  

دختردار که شدید ؛
روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید ؛
اتاقش را پر کنید از خرس و قلب های شکلاتی ؛
هرروز ببوسیدش ؛
و هر از گاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای بچینید ..
آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛
که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که
آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند ..
متوجهید چه میگویم ؟
حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید

ادامه مطلب  

133- لیل  

- بالرحمن - 
 
م. برایم از "جبه خانه"ی گلشیری می نویسد. می‌گویم یادم باشد بخانمش. بعدترش نیمه ی تاریک ماه را ورق می‌زنم ولی جبه خانه را پیدا نمیکنم. چشمم می خورد به "زیر درخت لیل". یادم می آید که دیروز هم جایی چیزی خاندم از درخت لیل و سایه اش. به نظرم می آید که تا دیروز اسمش را هم نشنیده بودم. از سر کنجکاوی می روم زیر درخت لیلی که گلشیری نشسته است: "حالا که این را می نویسم می دانم که میوه ی لیل چرا سرخ جگری است. برای همین هم می نویسم تا اگر کسی گرفتار ر

ادامه مطلب  

 

گذشت ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ: ﯾﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ دوستش ﺩﺍﺭی ﮐﻪ ﺍﺯ اشتباهشﻣﯿﮕﺬﺭی یا ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ چشمت میفته ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩش ﻭ اشتباهش ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭی
 
 
- دأره بأرون میأد =}+ میخوأے برسونَمت!- مأشین دأرے؟+ نَہ- چَتر دأرے؟+ نَہ- پَس چے دأرے+ دوصِت دأرعَمـ *-*
 
 
 
↻یه رفــــــــیق دارم ;↻ ♚"اسمش خــــــــداس"♚ ✘بحثـــــــسش از همه جداس✘ ☜تــــــــا اون پشتــــــمه☞ ⚅بیخیال هر چی مخاطب خــــــــاص⚅
 
 
 
 
_چٺھ؟ +دلم اونو میخواد_مگھ کجا

ادامه مطلب  

از من به تو نصیحت  

اگر خواستی عاشق شوی از من به تو نصیحت...عاشق کسی شو که اسم کمیابی داشته باشدعاشق کسی شو که لباس پوشیدنش شبیه هیچ کس نباشدیا لال باشد... یا صدایش یگانه و بی همتا باشدعاشق کسی شو که با تو هیچ ترانه ای را یکسان دوست نداشته باشدخر نشوی ترانه ی محبوبت را با او گوش کنی!مخصوصا با هدفون... یکی توی گوش تو یکی توی گوش اوعاشق کسی شو که اهل دیوانه بازی های پیامکی نباشدعاشق کسی شو که از رنگ پوستش تا آداب راه رفتنش بی نظیر باشد... بی شبیه برای خودت می گویم... برای

ادامه مطلب  

از من به تو نصیحت  

اگر خواستی عاشق شوی از من به تو نصیحت...عاشق کسی شو که اسم کمیابی داشته باشدعاشق کسی شو که لباس پوشیدنش شبیه هیچ کس نباشدیا لال باشد... یا صدایش یگانه و بی همتا باشدعاشق کسی شو که با تو هیچ ترانه ای را یکسان دوست نداشته باشدخر نشوی ترانه ی محبوبت را با او گوش کنی!مخصوصا با هدفون... یکی توی گوش تو یکی توی گوش اوعاشق کسی شو که اهل دیوانه بازی های پیامکی نباشدعاشق کسی شو که از رنگ پوستش تا آداب راه رفتنش بی نظیر باشد... بی شبیه برای خودت می گویم... برای

ادامه مطلب  

کلاف زندگی...(سیمین بهبهانی)  

 بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتمکه نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :زندگی مثل یک کلاف کامواست ،از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم

ادامه مطلب  

ولنتاینم مبارکه :|  

یکی از همکلاسی های کارشناسی ام زنگ زد گفت فامیل یکی از دوستهام میخواهد مرمت بخواند و من شماره تو را دادم که زنگ بزند کمکش کنی ! تشکر کردم از محبتش که این خبر مسرت بخش را بمن داده و قطع کردم. 
روز ننگین زندگی من از همان تماس شروع شد. عصرش دختری دلبر زنگ زد که از قضا اسمش هم مریم بود. گفت معماری پیام نور کتول آباد سفلی خوانده و مصر است که ارشدش را تهران قبول شود. به گوشش رسانده اند که مرمت کنکور عملی ندارد و احتمال قبولی اش بالاتر است. من هم کلی توصی

ادامه مطلب  

تا بوده همین بوده  

چقدر بعضی اوقات ادم توی اوج شلوغی دورو برت تنهایی... 
این روزا بیشتر از همیشه حس میکنم تنهام... 
یه وقتای فک میکردم مینا هست فاطی هست ولی الان که نگا میکنم میبینم اشتباه فک میکردم... حالا که فک میکنم میبینم باید مغرور بود توی این دنیا که توسط بقیه له نشی... ادم مغروری نیستم ولی از این به بعد میخوام مثه مغرورا برخورد کنم.... 
این دنیا با همه ی قشنگیش نمی ارزه به اینکه بخوایم زندگی کنیم توش... 
گاهی اینقدر بی رحمانه با ما انسانا برخورد میکنه که حس تشنج

ادامه مطلب  

 

مدت زیادی بود سفت پای اعتقادم وایستاده بودم 
کوتاه نمی اومدم ...با اینکه تو معنی عشق مونده بودم
باور نمی کردم اسم این عشق باشه ...یعنی دوست نداشتم که باور کنم...
وقتی حال بد دوتا از دوستامو دیدم که به اصطلاح شکست عشقی خورده بودن
خواستم دل داریشون بدم که اروم بشن که بیشر حواسشون به خودشون باشه 
وقتی بهشون گفتم اسم این حس عشق نیست و فکر کردی قراره اخرش چی بشه؟
جواب دوتاشون یکی بود: ) مگه عشق غیر اینکه نفست واسه یکی بره اخرش هم مشخصه
ما قرار نیست هیچ

ادامه مطلب  

 

مدت زیادی بود سفت پای اعتقادم وایستاده بودم 
کوتاه نمی اومدم ...با اینکه تو معنی عشق مونده بودم
باور نمی کردم اسم این عشق باشه ...یعنی دوست نداشتم که باور کنم...
وقتی حال بد دوتا از دوستامو دیدم که به اصطلاح شکست عشقی خورده بودن
خواستم دل داریشون بدم که اروم بشن که بیشر حواسشون به خودشون باشه 
وقتی بهشون گفتم اسم این حس عشق نیست و فکر کردی قراره اخرش چی بشه؟
جواب دوتاشون یکی بود: ) مگه عشق غیر اینکه نفست واسه یکی بره اخرش هم مشخصه
ما قرار نیست هیچ

ادامه مطلب  

♥♥این روزها♥♥  

این روزها من در کنار یک زن زندگی میکنم...
 
زنی که اسمش در شناسنامه ام ثبت شده همسر ...
 
زنی که شاید من مرد رویاهاش باشم...
 
اما او هیچوقت زن رویاهای من نبوده و نیست...
 
چون رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی...
 
جسمم کنار او میخوابد اما ، افکارم در کنار تو...
 
 
بی هوا وقتی یادت میوفتم فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه ؟؟؟
 
شاید اسم تو را گذاشتم روی دخترم ....اما ...
 
ســالــها بــعــد من مردی هستم که از عذاب وجدان دارد میمیرد ...
 
مردی که به تو ف

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

دوباره مطلبی ناب از سری تحقیقات من  

 
شهید 16 ساله ی غواص .....مسعود شادکام
صاحب این عکس کوچکترین عموی من هست. خالق شادترین لحظات کودکی من… وقتی برای بار نمی دونم چندم، عروسکمو از دست پسرا نجات می داد و دوباره گلوشو با کوکهای درشت برام می دوخت. می گفت “عمو گریه نکن، ببین مثل اولش شد” بعد دوباره نگام می کرد می گفت ” وقتی گریه می کنی خوشگل می شی ها…چونت می لرزه”. به قول خالد حسینی آدما گاهی یه جا می مونن برا همیشه و من حس می کنم هنوز تو اتاق زیرزمین خونه مادربزرگم موندم و هنوز دارم ب

ادامه مطلب  

دوباره مطلبی ناب از سری تحقیقات من  

 
شهید 16 ساله ی غواص .....مسعود شادکام
صاحب این عکس کوچکترین عموی من هست. خالق شادترین لحظات کودکی من… وقتی برای بار نمی دونم چندم، عروسکمو از دست پسرا نجات می داد و دوباره گلوشو با کوکهای درشت برام می دوخت. می گفت “عمو گریه نکن، ببین مثل اولش شد” بعد دوباره نگام می کرد می گفت ” وقتی گریه می کنی خوشگل می شی ها…چونت می لرزه”. به قول خالد حسینی آدما گاهی یه جا می مونن برا همیشه و من حس می کنم هنوز تو اتاق زیرزمین خونه مادربزرگم موندم و هنوز دارم ب

ادامه مطلب  

متن و تکست اهنگ ولگرد، عرفان فانی  

ورس یک:
بزرگ شدی حاجی خدا بده برکت ها !خیلی بهت حال داد شدی یه ولگرد داش
بلند شو صبح شده داشی دیگه برپاخدارو شکر کن توی خیابونی صد بار
سر نون خشک اره باو اینجا دعواسصدامم در بیاد میزنتم سرکار
به کی بگم ها نخواستم این برجامجون مادرت بیا یکم منو دریاب
یه پیرن میخرم میپوشمش اره ده سالدستام پینه بسته تاوَل زده چند جاش
بچم گُشنس تا کی بهش بگم فرداتا کی واسه یه لقمه نون بزنم من درجا
هرچی ام‌ میگم میبندی حاجی به چند جاتبه حالم میخندی میبینی من شدم سر

ادامه مطلب  

هنر شفاف اندیشیدن  

     "هنر شفاف اندیشیدن" کتابی است متفاوت و بدیع ا ز لحاظ سبک نوشتاری و ساختاری که بر مبنای آن جمع آوری شده است. این کتاب همانطور که از اسمش بر می آید پیرامون نوع تفکر و بالاخص کیفیت اندیشیدن آدمها حرف میزند و سعی دارد با پرداختن به خطاهای ادراکی و رفتاری متداول مان، آنها را تا حدودی تعدیل و کاهش دهد. بنظرم این کتاب را نمی توان یا نباید یکباره خواند بلکه باید به مرور و با فواصل زمانی مشخص خوانده شود تا به ذهن مان فرصت تجزیه و تحلیل مباحث مطرح

ادامه مطلب  

هنر شفاف اندیشیدن  

     "هنر شفاف اندیشیدن" کتابی است متفاوت و بدیع ا ز لحاظ سبک نوشتاری و ساختاری که بر مبنای آن جمع آوری شده است. این کتاب همانطور که از اسمش بر می آید پیرامون نوع تفکر و بالاخص کیفیت اندیشیدن آدمها حرف میزند و سعی دارد با پرداختن به خطاهای ادراکی و رفتاری متداول مان، آنها را تا حدودی تعدیل و کاهش دهد. بنظرم این کتاب را نمی توان یا نباید یکباره خواند بلکه باید به مرور و با فواصل زمانی مشخص خوانده شود تا به ذهن مان فرصت تجزیه و تحلیل مباحث مطرح

ادامه مطلب  

سرویس کولر گازی و نصب کولر گازی و تعمیر کولر گازی ، شارژ گاز و جابجایی کولر گازی در تهران  

سرویس کولر گازی و نصب کولر گازی و تعمیر کولر گازی ، شارژ گاز و جابجایی کولر گازی
در تصویر زیر سرویس کاران کولر گازی شرکت اسکای تهویه (خدمات کولر گازی) را مشاهده می فرمایید که در حال سرویس فصلی کولر گازی های شرکت های طرف قرداد اسکای تهویه می باشند.
سرویس کولر گازی فصلی همان طور که از اسمش پیداس باید هر سه ماه یکبار صورت بگیرد و سرویس کولر گازی به ترتیب شامل انجام این کارها می باشد:شستشوی فیلتر های داخلی کولر گازی (پنل کولر گازی) و در برخی موارد ش

ادامه مطلب  

I love you  

وای امروز عالی بود....دلم از اول میخواست سارا هم حتما باشه....منتظر ایستاده بودم تا بچه ها بیان.....زنگ زدم...ندا و الی بیست دیقه بعد و مولود پنج دیقه بعد میومدن....دم در پردیس ایستادم....ددی جان کادو تفلد مامی رو خرید و رفت...بعد مولود اومد...با هم رفتیم بالا داشتم روند عشق و عاشقی همکلاسی های گران رو میگفتم که ندا و الهام و سارا اومدن.....چقد دلم تنگ دالتونام بود....دلم میخواست ساعت میشستم و زل زل فقط نگاشون میکردم...انقد نگاشون میکردم که ذخیره داشتهباشم

ادامه مطلب  

تکه ای از هر چیز...  

 
دم در سفارت پسری روی ویلچر می نشیند.
دست هایش حرکت نمی‌کنند. پاهایش را نمی دانم. اما آنچه که می دانم واضح است: فلج مغزی است.
خبرنگاری خوبی اش این است که از هرچیزی تکه ای – چیزی- را می دانی و همین است که هی تجربه هایت زیاد و زیادتر می‌شود .
موبایلم را گرفتم سمت علی آقا – که موبایلم را بگیرـ.گفت : ممنوع است.
گفتم : قبلتر سفارت اینطور نبود.
گفت:‌قانون جدید است.
همین شد که از سفارت زدم و دنبال ماشینی گشتم که علی  آًقا ( رزوشن سفارت) گفته بود.(اسمش را ب

ادامه مطلب  

تکه ای از هر چیز...  

 
دم در سفارت پسری روی ویلچر می نشیند.
دست هایش حرکت نمی‌کنند. پاهایش را نمی دانم. اما آنچه که می دانم واضح است: فلج مغزی است.
خبرنگاری خوبی اش این است که از هرچیزی تکه ای – چیزی- را می دانی و همین است که هی تجربه هایت زیاد و زیادتر می‌شود .
موبایلم را گرفتم سمت علی آقا – که موبایلم را بگیرـ.گفت : ممنوع است.
گفتم : قبلتر سفارت اینطور نبود.
گفت:‌قانون جدید است.
همین شد که از سفارت زدم و دنبال ماشینی گشتم که علی  آًقا ( رزوشن سفارت) گفته بود.(اسمش را ب

ادامه مطلب  

45  

بازم شب شد و من خوابم نمیاد...
امروز روز پرماجرایی بود واسم
اولا از همه بگم که کارت ملی و دانشجویی و متروم گم شده
خیلی اعصابم خورده
خیییییییییییلی :(
اصلا ترجیح میدم زیاد راجبش حرف نزنم
اتفاق دوم اینه که دیشب خواب دیدم خواهرم یه دختر ناز کوچولو داره که اسمش فاطمه اس
واسم جالبه که تو ایام فاطمیه هم هستیم
این بچه در تمام طول خوابم بغلم بود و من قربون صدقه اش میرفتم
اینقدر دوسش داشتم که حد نداشت
وقتی از خواب پا شدم باورنم نمی شد خواب بوده و همچین ب

ادامه مطلب  

همزاد  

  از کنار ادمهای متفاوت فروشگاه رد شدم و خودم را از بین جمعیت در سالن پرو انداختم لااقل اینجا جز دو نفر هیچ کس نبود ، در را بستم و نگاهم را به آینه انداختم تا دو نفر دیگر را ببینم اما نگاهم بر روی تصویر آینه ماند و سریع برگشتم سمت کسی که کنارم ایستاده بود ،انگار آینه جان گرفته باشد ،خود دوباره ام بود ،بی هیچ حرفی فقط نگاهم به زنی بود که با موهای بلند و طلایی درست مثل خودم خیره مانده بود به صورتی که تنها فرقش همین موهای کوتاه و تیره رنگش بود ،گره

ادامه مطلب  

همزاد  

  از کنار ادمهای متفاوت فروشگاه رد شدم و خودم را از بین جمعیت در سالن پرو انداختم لااقل اینجا جز دو نفر هیچ کس نبود ، در را بستم و نگاهم را به آینه انداختم تا دو نفر دیگر را ببینم اما نگاهم بر روی تصویر آینه ماند و سریع برگشتم سمت کسی که کنارم ایستاده بود ،انگار آینه جان گرفته باشد ،خود دوباره ام بود ،بی هیچ حرفی فقط نگاهم به زنی بود که با موهای بلند و طلایی درست مثل خودم خیره مانده بود به صورتی که تنها فرقش همین موهای کوتاه و تیره رنگش بود ،گره

ادامه مطلب  

هشتم اسفند  

احتمالا شما خاطره خاصی از هشتم اسفند سال 1394 به یاد ندارید.
اما من هشتم اسفند پارسال را خوب یادم هست.
هشت اسفند پارسال،مصادف بود با روز شنبه.یک روز آفتابی با هوایی تقریبا مطبوع.
روز قبلش انتخابات مجلس شورای اسلامی و همزمان انتخابات مجلس خبرگان بود.
آن روز هیچ کسی شانسی برای پیروزی رفسنجانی در انتخابات خبرگان و حزب اصلاح طلبان در مجلس،متصور نبود.
روز هشت اسفند برای من خیلی عادی شروع شد و تقریبا همه کارهایی که در آن روز انجام دادم را به خاطر د

ادامه مطلب  

عشقتو تو دلم کووور میکنممممممممم  

 خدایااا چرا اینروزام اینطوری شدم
الان از شدت ضجه زدن دارم نفس نفس میزنم
پهنای صورتم خیسه خیسه
اشکام رو مژه هام نمیذاره درست و حسابی صفحه رو ببینم
قلبم برا نفس کشیدنم ياریم نمیکنه
یه دعوای مفصل با مامانم
بخدا من نمیخواسم اینطوری شه و کوچکترین بی احترامیو نکردم
ولی مامانم ناراحت شد
از وجود خودم متنفرم
از همه چی متنفرم
خدایا میشه ازت خواهشششششش کنم این دیگه آخرین روز زندگیم باشه؟؟؟
دیگه تا اینجاش برام کافیه
من برام بسمه
من عرصه رو دادم به بق

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام