تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

وقتی که میمیرم،هوا سرد است و بارانبر رویِ پلــــکِ مادرم درد است و بارانخورشیــد بی رحمانه می تازد بر اندامماندامِ من خشکیـــده و زرد است و بارانیـخ میزند خورشیـــــد از شرمِ  نگـاهموقتی که آغوشِ پدر،رعــد است و باران _می بارد و می بارد و یکـــریز می باردمردی‌که می گِریَد!،پرازدرد است وبارانبا کهکشان ها شد عجین،روحِ سبکـبارممن می‌روم از قصه‌ی مرد است و باران.
 

ادامه مطلب  

باران جان ، اندکی آرام بگیر!  

باران می بارد...با شدت زیاد...انگار میخواهد بگوید هستم ، نميروم ، همین هست که هست!                     شهر شما شهر باران است ، بیخود رویای برف را به دل راه ندهید.
من اما باور نمي کنم ، مثل هرسال که هوا سوز برف دارد و باران می بارد ، هر نیم ساعت می روم پشت پنجره و از آنجا زل می زنم به نور تیر چراغ برق. زیر آن نور نارنجی راحت میشود فهمید این چیزی که می بارد برف است یا باران.
هرچند فعلا که با این صدای شر شر اومیدی به ان آرامش برفی نیست.

ادامه مطلب  

 

آنروز که باران باریده بود و زمین خشک و سوخته بوی نم گرفت آنروز من خواب مانده بودم آنروز که تو رفته بودی بی چتر بی بارانی بی چمدان تومرا در خواب خیس و خسته جا گذاشتی تو رفته بودی  گریخته بودی و وقتی بیدار شدم جز من و باران هیچ کس در جهان نبود باران می بارد باران می بارد بی رمق اما یکریز گویی می بارد تا تمام شود گویی چیزی برای از دست دادن ندارد. به گمانم او را هم کسی در خواب جا گذاشته است.

ادامه مطلب  

Rain reminds me that you are everywhere  

یک روز بالاخره من و تو باهم زیر باران قدم خواهیم زد ... و فراموش میکنیم هرآنچه که بین مان گذشته است را
من و تو آن روز فقط یکدیگر را داریم...
این بار باز هم باران نجات مان میدهد...
آراممان میکند
می بارد روی زخم هایمان 
میشویدش
دلم میخواهد تا ابد باران ببارد.. آخر تو را میشناسم... عاشق بارانی... مهربان میشوی زیر باران!
و شاید لحظه ای مرا هم به سان باران دوست بداری
و همان برای من کافی ست... که از ته دل حس کنم که خوشبختم...
یعنی میشود؟
که برسد آن روز؟
بی صبران

ادامه مطلب  

بزن باران  

متن آهنگ بزن باران حبیب
بزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که دین را دام کردندشکار خلق و صید خام کردندبزن باران خدا بازیچه ای شدکه با آن کسب ننگ و نام کردندبزن باران به نام هرچه خوبیستبه زیر آ وار گاه پایکوبیستمزار تشنه جوباران پراز سنگبزن ب

ادامه مطلب  

مثل علف به ابر...  

داشتم عکس ضد نوری را که دست کم پنج سال پیش از انگورهای روی دیوار خانه گرفتم، تماشا می کردم. خانه ای که دیگر نیست، یا بهتر است بگویم هست و کس دیگری تویش زندگی میکند، حرف میزند، راه میرود، صبح ها ساعت شش صبح برای خریدن نان میزند بیرون و روی صندلی کنار یخچال می نشیند، همان صندلی ک سال هاست تو دیگر رویش ننشسته ای. توی اتاقی که تو دیگر تویش نخوابیده ای. آواز های سر صبحی که دیگر سر نداده ای... میبینی؟ ماضی می نویسمت، یعنی دور، یعنی خیلی دور. اول هفته ک

ادامه مطلب  

 

باران که میبارد ...
باران که میبارد
دل من فرو می ریزد
باران که میبارد
دل من بغض میگیرد
باران که میبارد...
هوای دو نفره نیست برایم
باران که میبارد
مرا عذاب میگیرد
مبادا تو باشی در این حوالی
باران که میبارد
چقدر غریبه میشوم برای خودم
باران که میبارد
غریبه ها چقدر آشنا میشوند
باران که میبارد
چقدر نشانه از تو میبارد
باران که میبارد
غریبه های پیاده رو نشانه های تو را ازم میدزند
یکی کفشهایت...
یکی چادرت...
یکی عطر خیالت...
یکی...
بارانکه میبارد 
دلم بغض

ادامه مطلب  

تو بارانی؟  

 
تو بارانی ؟ یا باران انعکاسی از توست که هر آن می بارد مقابل چشمانم
مجسم می شوی ؟؟؟
باران می بارد و من سرشار از حس زنده بودن ، خیابان ها را بی چتر قدم می زنم ...
و آدم هایی
که از باران می هراسند ، از خیس شدن ؛ چتری بر سرشان گرفته اند و غرق در افکار خود با
حالتی غمگین از کنارم عبور می کنند .
نمي دانم ! درکشان نمي کنم ! مگر می شود باران ببارد و مملو از
حس سرزندگی نشوی ؟؟؟
بی توجه کنارشان می گذرم ، باران همچنان می بارد، تند تر از قبل ...
شوقی کودکانه درو

ادامه مطلب  

"باران باش"  

تا به حالا رسم عشق باخدایی كرده ای؟زیر باران با ستاره ریز ریز نجوا كنان در وجود یك ترانه هم صدایی كرده ای؟دست هایت رو به بالا نم نم باران عشق تو چرا باران را آسمانی كرده ای؟یك دفعه توی این كوچك ی بن بست باران باش یك وقت دیدی كودكی پای برهنه را با دو سه لقمه هوایی كرده ای یا كه یك جرعه دو سه حتی چهار یا دل سیر آب در فنجان بنده خدایی كرده ایتو بیا محض رضای خدا باران باش باران كه نباشی یك وقت دیدی تیر سه شعبه رو به جایی كرده ای

ادامه مطلب  

 

الان که دارم این مطلبو تنطیم میکنم ، آسمون کاملا ابریه و بعضی وقتا هم نم نم بارون میزنه … هوای خیییلی باحالیه !مطلب تا حدودی غمگینه ، پس با عرض پوزش خدمت دوستانی که غمگین دوست ندارن …اگه نوشته ، اسمس ، شعر یا متنی با این موضوع دارید توی قسمت نظرات بنویسید ؛ ممنون از همه !.باران یعنی نقطه چین تا خدا …..باران که می بارد :یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی …یکی

ادامه مطلب  

باران  

 
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

خسته ام  

باران می بارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر بر گردی امشــــــــــب
از تو دارم یادگاری
ســردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره اشک چشـــــــــــــــــمم می چکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار ســـــــــفر را با تو ای عاشقترین بـــــــد کرده ام مــــــــــن رنگ چشمت رنگ دریا ســــــــــــــینه ی من دشت غم ها یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها زیر باران با تو بودم ؛زیر باران

ادامه مطلب  

باران  

باران که می بارد دلم تنگ است این آسمان هم باتو هم دست است این آسمان این کوچه و این شهر بی تو برایم ماتم و درد است دستان تو در دست او محکم دست من اما بی حس و سرد است لبخند تو پیشش چه زیبا بود آه من اما از ته قلب است هرجا گذر کردم تو را دیدم این هم نشان قلب بی صبر است دنیای من بودی همه چیزم بی تو تمام زندگی سرد است text by ❤

ادامه مطلب  

دلم دلتنگ باران است ...  

دلم دل تنگ باران ست و باران هم نمي بارد
گمانم هیچ کس اینجا "گلِ رؤیا" نمي کارد
شکایت دارم از بادی که می آید ولی هرگز
برایم عطر شب بوهای مویت را نمي آرد
اگر من ناجوانمردانه محرومم از آغوشت
در این پاییز "بی مهری" دلت مهمان نميخواهد؟
"همایونِ" درونم ، دم به دم میخواند اما او
نميداند که جز آواز دلتنگی نميخواند
هزاران بار دیگر هم بگویم "رفته او دیگر"
نميدانم چرا با روح اشعارم نمي سازد
شنیدم از سفیدی های مویم با "زبانی سرخ"
"چنین غمگین نبودست و از این پس

ادامه مطلب  

دلم دلتنگ باران است ...  

دلم دل تنگ باران ست و باران هم نمي بارد
گمانم هیچ کس اینجا "گلِ رؤیا" نمي کارد
شکایت دارم از بادی که می آید ولی هرگز
برایم عطر شب بوهای مویت را نمي آرد
اگر من ناجوانمردانه محرومم از آغوشت
در این پاییز "بی مهری" دلت مهمان نميخواهد؟
"همایونِ" درونم ، دم به دم میخواند اما او
نميداند که جز آواز دلتنگی نميخواند
هزاران بار دیگر هم بگویم "رفته او دیگر"
نميدانم چرا با روح اشعارم نمي سازد
شنیدم از سفیدی های مویم با "زبانی سرخ"
"چنین غمگین نبودست و از این پس

ادامه مطلب  

باران برای تو می بارد  

این برگ‌های زرد 
به خاطر پاییز نیست 
که از شاخه می‌افتند 
قرار است تو از این کوچه بگذری 
و آن‌ها 
پیشی می‌گیرند از یکدیگر 
برای فرش کردن مسیرت.. 
گنجشک‌ها 
از روی عادت نمي‌خوانند، 
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند 
برای خوش‌آمد گفتن 
به تو.. 
 باران برای تو می‌بارد 
و رنگین‌کمان  
 ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش 
سرک کشیده از پسِ کوه 
تا رسیدن تو را تماشا کند. 
نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موها

ادامه مطلب  

غزل خدا  

چه شبی است!چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید.چه می‌دانم؟خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش.هر قطره‌ی این باران،کلمه‌ای از آن سرودهاست.دکتر شریعتی

ادامه مطلب  

باران برای تو می بارد...  

این برگ‌های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند قرار است تو از این کوچه بگذری 
و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت.. 
گنجشک‌ها از روی عادت نمي‌خوانند، سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند برای خوش‌آمد گفتن به تو...
 

ادامه مطلب  

پاییز, بی باران  

پاییز فصل خزان رنگارنگ؛  چه زیبا اهنگ جدایی می نوازد... 
روزگاری در فراق عشق شیرینم از پاییز فصل رنگین و سرد و بی مهری سخن گفتم و امروز بی تاب دردی ام که آهنگ نوازشش جانم را به مسلخ مرگ می کشاند... 
باران که روزگاری ماتم زده دردی جان سوز از جدایی دل و دلدار بود امروز غمگین و دل نگران کسی است که بی شک بودنش تنها دلیل زندگانی او است... 
باران دیگر از عشق انسانی نمي گوید چون دل بسته خدایی, است که خالق مخلوق است... 
باران دلتنگ است... 
 

ادامه مطلب  

آواز در باران  

باران یعنی تو بر می‌گردیدوباره باران گرفتباران معشوقه‌ی من استبه پیشبازش در مهتابی می‌ایستممی‌گذارم صورتم را ولباسهایم را بشویداسفنج وارباران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرارهای خیسباران یعنی تو برمی‌گردیشعر بر می‌گرددپاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توستپاییز یعنی مو و لبان تودست‌کش ها و بارانی توو عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کندباران، ترانه‌ای بکر و وحشی سترپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ستزلزله وا

ادامه مطلب  

 

"آذر"باید بانویی باشد با گیسوان طلاییکه هر روز و هر شبدامن نارنجی اش رامی تکاند بر زمین تشنهباران می بارد،برف می بارد،عشق می بارد...
گاه طعم گس خرمالو رابا شیرینی انار در هم می آمیزدو گاه لذت نیمکت نشینی های عصرانه رابا اندوه دوری و تلخی صبوری...
حالا دوباره آذر، مهمان دلهای ما و شماستبیایید عاشقانه های تازه ای بسازیمبرای خاطره بازی با واپسین فرزند پاییز...

ادامه مطلب  

آذر...!!!  

سلام  ....
 
" آذر"
باید بانویی باشد با گیسوان طلایی
که هر روز و هر شب
دامن نارنجی اش را
می تکاند بر زمین تشنه
 
باران می بارد ،
برف می بارد ،
عشق می بارد ...
 
گاه طعم گس خرمالو را
با شیرینی انار در هم می آمیزد
و گاه لذت نیمکت نشینی های عصرانه را
با اندوه دوری و تلخی صبوری ...
 
حالا دوباره " آذر "
مهمان دلهای ما و شماست
بیایید عاشقانه های تازه ای بسازیم
برای خاطره بازی با واپسین فرزند پاییز

ادامه مطلب  

انشا باران بهاری پاییزی  

دیگر آسمان دارد تیره و خاكستری می شود و باران نم نم و كم كم شروع به بارش می كند . باران همچنان می بارد و ناگهان صداهای مهیبی به گوش می رسند ، صدای رعد و برق ها است و باران همچنان تندتروتندتر می شود . مردم در خیابان به دنبال پناهگاهی می گردند . چتر های مردم و بالكن های خیابان مانند یك پناهگاهی هستند كه آغوش خود را برمردم بازكرده اند تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .با گذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد كمی از مردم در خیابان هستند ، باران سرد شده

ادامه مطلب  

سهراب سپهری ....  

 چترها راباید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست  زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... 
سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

سرد مثل برف . مثل باران . مثل تو !  

 
سرد شده ام
مثل این روزهای شهرم
برفی ...
برفی که رد پای قدم هایت جامده بر روی آن !
بارانی
بارانی که می بارد و زنده می کند خاطره ی ان روز ها را ...
سرد
سرمایی که من را هم سرد کرده !
 "تو"
تویی که برف بودی
باران بودی
تو ای که دیگر سرد شده ای !
و تو ...
برف هم آمد اما تو باز هم نیامدی . . . .......
 
..........................................................................................
ای که اگاهی به انچه نکرده ام
راهم را نشانم بده
مرا به خود رها نکن
که بی تو هیچم
 

ادامه مطلب  

اشعارم  

چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دیدچتر ها را باید بست، زیر باران باید رفتفکر را، خاطره را، زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفتدوست را زیر باران باید دید،عشق را زیر باران باید جستسهراب سپهری_______ چشم هایم‌ را شستم جور‌ دیگر هم‌ دیدم این شد که‌ چترم را بستم ،زیر باران رفتم با خود اما همه ی مردم این شهر را بردمو در آن همهمه ی بی خبری همه بودند جز تو، بارها جُستم اما ندیدم عشقی.. خاطراتت خیس شد فکرت نیست شد ،باران بند آمد همه مرد

ادامه مطلب  

 

باز هم باران بود
و دلم تنگ و غریب
من در اندیشه ی تو
آسمان غرق در اندوه خودش
و خدا با ما بود
باز هم باران بود
آسمان محو تماشای نگاهم و من اندر غم خویش
آسمان،شعر،هوای خنک پاییزی
من،خیال تو،درختان همگی
پای هر شر شر باران همه جان گوش شدیم
و خدا با ما بود...
باز هم باران بود...

ادامه مطلب  

نجواهای عاشقانه شماره یک  

 

نجواهای غریبانه ام در شب نی لبک چوپانی در صحرا را می ماند که برای بر باد رفتن خرمن سال گذشته اش محزون تر از همیشه می نوازد نجواهای من ریزش باران در سکوت شبانه دل شکسته های بی فردا است که سپیده صبح را یادآور می شود نجواها ترتیب نوشتن از یارست بی دلدار پس گوش فرا دهید که باران دلنشین تر از همیشه می بارد _____________________________ باران رضا پور

ادامه مطلب  

 

دیشب دوباره کار دستم داد باران
 
فهمید دلتنگم شکستم داد باران
من واژه واژه ، باردار شعر بودم
 
وقتی که دستش را به دستم دادباران
 
بی خودزخود ازکوچه کوچه گریه کرد و
 
شوری از آن شبهای مستم داد باران
 
من سر به لاک خویش بودم بی هیاهو
 
هی دیده ی زیبا پرستم داد باران
 
حالا من و یاد تو و این بغض هر شب
 
دیدی که پی درپی شکستم داد باران!

ادامه مطلب  

اکران  

فروکش می کند گاهی/  تب شعرم برای تو/ تو در گوشه های خیال من / رویای پرواز می سازی/
دلم گامی می سپارد گاهی به راهی دور به راهی دور /درجستوجوی سنگ صبور /می تراود از میان موج ها/می شم آبی/می شم اشک بر گونه خشک سرابی/ می خورد این بار بر شیروانی دل من/ تک تک قطره های این باران ,ناب/ می پوشد لباس ابریشم یک بار ,این بار , برای نخستین بار احساسم /
شک را , شب را , سکوت را  با هم/ کنار چارقد مادرم می گزارم /تردید را کمی آن ور تر/ به طاقچه قدیمی خانه مان می سپارم/ آفتا

ادامه مطلب  

باران که میبارد تو در راهی....  

باران
آغوش بگشا تا تو را برباید
زبان بگشا در این آشوب بازار شرشر باران
نم نم اشک هایت را محو میکند بی شک
در این باران امنیت را دریاب
عاشق شو و عاشق بمان
دوست بدار 
تا ابد
:)
 
#بارون_حال_خوب_کن
#اینجا_شیراز_جاری_در_باران
#کلا_بارون_خوبه :))
#مرسی_خداجون :*
 

ادامه مطلب  

بگذار باران ببارد  

بسم الله الرحمن الرحیمدلم تنگ شده برای شرم شیشه های پنجره هابرای وقتی که از روی حیا عرق میکنندبرای وقت هایی که باران انگشت به صورتشان میزنددلم برای باران تنگ شدهاصلا دارم فراموش میکنم باران چه شکلی استخدایا ، عقوبت آقا و آقازاده ها را بگذار برای آن دنیابگذار باران ببارد ..نکته دان.

ادامه مطلب  

تغزلی در باران  

 
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم ، هوای تو را کرده است
 
فوج اثیری درناها
در باران
شعری مهاجر است
که می­گذرد
و آن صدای زمزمه ­وار
که لحظه لحظه ،
به من،
نزدیک می­شود،
آهنگ بال بال شعرم
شعرم هوای نشستن دارد.
 
شب را
تا صبح
مهمان کوچه­ های بارانی
خواهم بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را
در باران
خواهم شست
آن گاه شعر تازه­ ام را
ـ که شعر شعرهایم خواهد بود ـ
با دست­های شاعرانه­ ی تو،
بر دفتری که خالی است
خواهم نوشت
ای نام تو تغزل دیرینم،
در باران!


ادامه مطلب  

توبه فرد گناهکار و باریدن باران  

روزی مردم نزد حضرت موسی(ع) آمدند و از نباریدن باران شکایت کردند.حضرت موسی (ع)به مردم گفت:بیاید فلان محل برای خواندن نماز باران و دعای باران.مردم در محل مورد نظر گرد آمدند و پیامبر خدا بهمراه مردم مشغول خواندن نماز باران شدندو بعداز نماز پیامبر خدا منتظر باریدن باران شد ولی خبری نشد.حضرت موسی(ع) به خدا عرض کرد:خدایا چرا باران نمي باری برای ما؟!خداوند فرمودند:در میان شما شخصی هست که چهل سال است گناه میکند و بهمین دلیل است که باران نمي بارد.پیامب

ادامه مطلب  

 

توی خوابهایم دارد باران می بارد
چیك چیك چیك قطره ای می چكد پشت  چشمهای بسته ام
از لای پلكهای نیمه جان میبینمش.... همان  پسرك نحیف را ...
تمام صورتش اخم است .با غیظ و تغییر  داد میزند
پاشو چقدر می خوابی?!!
تو تیغت را بكش !!!!
مرا نای جنگیدن  نیست....
سپر پلك فرو می اندازم و باز بخواب باران فرو می روم .

ادامه مطلب  

باز باران بی ترانه  

باز باران بی ترانهباز باران با تمام بی کسی‌های شبانهمی‌خورد بر مرد تنهامی‌چکد بر فرش خانهباز می‌آید صدای چک چک غمباز ماتممن به پشت شیشه تنهایی افتادهنمي‌دانم، نمي‌فهممکجای قطره‌های بی کسی زیباست؟نمي‌فهمم، چرا مردم نمي‌فهمندکه آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزدکجای ذلتش زیباست؟نمي‌فهممکجای اشک یک باباکه سقفی از گل و آهن به زور چکمه بارانبه روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریدهکجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟نمي‌دانمنم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام