تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


تو با من چه کردی؟؟  

 تو با قلب ويرانه ی من چه کردي؟؟
ببین عشق دیوانه ی من چه کردي!
در ابریشم عادت اسوده بودم..
تو با حال پروانه ی من چه کردي؟؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم 
خمار است میخانه ی من چه کردي؟؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟؟
تو با حسرت شانه ی من چه کردي؟؟
مرا خسته کردي و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردي؟؟ 
جهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ی من چه کردي؟؟
 
 

ادامه مطلب  

افشین یداللهی- سفارشی من به پهلوونم  

تو با قلب ويرانه من چه کردي؟
ببین عشق دیوانه من چه کردي
در ابریشم عادت اسوده بودم...
تو با بال پروانه من چه کردي؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم...
خمار است میخانه من...چه کردي؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه من چه کردي؟
مرا خسته کردي و خود خسته رفتی...
سفر کرده!باخانه من چه کردي؟
جهان من از گریه ات خیس باران...
تو با سقف کاشانه من چه کردي؟

ادامه مطلب  

با من چه کردی؟؟؟  

تو با قلب ويرانه من چه کردي؟ببین عشق دیوانه من چه کرديدر ابریشم عادت آسوده بودم...تو با حال پروانه من چه کردي؟ننوشیده از جام چشم تو مستم...خمار است میخانه من...چه کردي؟مگر لایق تکیه دادن نبودم؟تو با حسرت شانه من چه کردي؟مرا خسته کردي و خود خسته رفتی...سفر کرده!باخانه من چه کردي؟جهان من از گریه ات خیس باران...تو با سقف کاشانه من چه کردي؟

ادامه مطلب  

شمس تبریزی  

در دل و جان خانه کردي عاقبت
 
هر دو را دیوانه کردي عاقبت
 
آمدی کاتش در این عالم زنی
 
وانگشتی تا نکردي عاقبت
 
ای ز عشقت عالمی ویران شده
 
قصد این ويرانه کردي عاقبت
 
من تو را مشغول می‌کردم دلا
 
یاد آن افسانه کردي عاقبت
 
عشق را بی‌خویش بردی در حرم
 
عقل را بیگانه کردي عاقبت
 
یا رسول الله ستون صبر را
 
استن حنانه کردي عاقبت
 
شمع عالم بود لطف چاره گر
 
شمع را پروانه کردي عاقبت
 
یک سرم این سوست یک سر سوی تو
 
دوسرم چون شانه کردي عاقبت
 
دانه‌ای

ادامه مطلب  

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی...  

تو با قلب ويرانه ی من چه کرديببین عشق دیوانه ی من چه کردي
در ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردي
ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردي؟
مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردي؟
مرا خسته کردي و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردي؟
جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردي؟
شهرزار

ادامه مطلب  

.... تو باقلب دیوانه من چه کردی ....  

تو با قلب ويرانه من چه کردي ؟               ببین عشق دیوانه من چه کردي در ابریشم عادت اسوده بودم ...              تو با حال پروانه من چه کردي ؟ ننوشیده از جام چشم تو مستم ...                 خمار است میخانه من ... چه کردي ؟ مگر لایق تکیه دادن نبودم ؟                       تو با حسرت شانه من چه کردي ؟ مرا خسته کردي و خود خسته رفتی ...       سفر کرده ! باخانه من چه کردي ؟ جهان من از گریه ات خیس باران ...              تو با سقف کاشانه من چه کردي ؟

ادامه مطلب  

 

از پاییز و زمستان به غم یاد میکنند. اما پاییز فصل شکفتن من است. فصل دوباره زنده شدن من است. ای نسیم پاییزی زندگانی من ،هر پاییز هر صبح پاییزی که قدم در راه میگذارم به خاطر داشتنت خدا را که پاییز را آفرید و فصل تولد دوباره قرار داد، چرخ روزگار را برای باری که موافق چرخید و مقصد هوایت را ويرانه خانه ی قلبم قرار داد شاکر میشوم.
پاییز ها بیایند و بروند، گرما و شعله ی ويرانه خانه ی قلبم را خاموش میپندارند. غافل از آنکه هر پاییز و در اوج سرما، در اوج سک

ادامه مطلب  

یک نظر در کار این ویرانه کن  

من غلط کردم در اول بی شمار اهرمن را راه دادم زین حصار*
 
                                     یک نظر در کار این ويرانه کن دشمن خود را برون زین خانه کن
                                                                                              حاج ملا احمد نراقی
 
حصار : منظور قلب انسان

ادامه مطلب  

بوی غزل  

اینطرف ها چه شده بوی غزل می آیدچه شده راست بگوبوی عسل می آیدمگر از نیمه پنهانی ماهت خبری استباز ان نیمه ی ما بحر رمل می آیدمگر از کوچه ويرانه ی ما کرد گذرعطر او از طرف کهنه محل می آیدگفتمت قهوه نخور فال نگیر تا فردایک نفرعاشق و از اهل عمل می آیدتا که ويرانه ی دل خانه مهرویان استماشدیم خانه نشینی که مثل می آیدفاراب

ادامه مطلب  

اباصالح  

 
اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باشنجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باشمدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرابه دیدارقبقر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باشزیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموشبه دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش
بغل کردي قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باششب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسهکنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باشب

ادامه مطلب  

چه کردی؟!  

تو با قلبِ ويرانه من چه کردي ببین عشقِ دیوانه من، چه کردي؟در ابریشمِ عادت، آسوده بودمتو با حالِ پروانه من چه کردي؟ننوشیده از جام چشمِ تو مستمخمار است میخانه من ، چه کردي؟مگر لایق تکیه دادن نبودمتا با حسرتِ شانه من چه کردي؟مرا خسته کردي و خود خسته رفتیسفر کرده، با خانه من چه کردي؟جهانِ من از گریه است خیسِ بارانتو با سقف  کاشانه من چه کردي ؟

ادامه مطلب  

تا حالا...  

تا حالا فکر کردي عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از
رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو
بپوشی !
 
تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟ اونهم از بدترین
نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ
وقت مال تو نمیشه . اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید
جداشی حالا چه بخوای چه نخوای .
 
تا حالا فکر کردي خوشبختی یعنی چی ؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه
گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه یک

ادامه مطلب  

چه کردی؟  

تو با قلبِ ويرانه ی من چه کردي
                                  ببین عشقِ دیوانه ی من ، چه کردي؟
 
در ابریشمِ عادت، آسوده بودم
 
                                  تو با حالِ پروانه ی من چه کردي؟
 
ننوشیده از جام چشمِ تو مستم
 
                                  خمار است میخانه ی من ، چه کردي؟
 
مگر لایق تکیه دادن نبودم
 
                                 تو با حسرتِ شانه ی من چه کردي؟
 
مرا خسته کردي و خود خسته رفتی
 
                

ادامه مطلب  

"بالاخره...  

"یا ابا الرقیه... .
.
عاشقت بودم و دیوانه شدم بالاخرهاز همه غیر تو بیگانه شدم بالاخره از غمت "سوختم" و "آه" شدم "اشک" شدمو، روانه به سر چانه شدم بالاخره آنقدَر "گریه" توان از "منِ سرمست" گرفت که سرِ، ساکنِ بر شانه شدم بالاخره همه عمر "کشیدم" دَمِ زیبای تو را خالی از نعره مستانه شدم بالاخره "دانه" پاشیدی و من روزیِ دستت خوردم مبتلایِ غم "دردانه" شدم بالاخره روضه طفلک ويرانه نشین پیرم کردپیرِ سِرِّ، سَر و ويرانه شدم بالاخره
 
میثم خنکدار،ساری

ادامه مطلب  

محشر کبری  

الهی بشکند دستت عروسی را عزا کردي
میان شور و شادی محشر کبری به پا کردي
نشانه رفته بودی  سینه ی داماد عاشق را
تو دینت را به مزدوران بی ایمان ادا کردي
زدی بر سینه اش با تیر جنگی ای جفا پیشه
امید و آرزوی مادرش را بر فنا کردي
کسی که با کلامش زنده میکرد مردگانی را
تو در قلب رئوفش تیر جنگی را رها کردي
به خونش شد عجین آجرهای خانه ی عشقش
کنار همسرش دستان او را در حنا کردي
کسی که بندگی را در وجودش دیده بودم من
به جرم پایبندی با خدا او را فدا کردي
گواهی مید

ادامه مطلب  

 

چطور بگویماحوالی را که چون جنین، خیسِ از آغاز بوده و گریبانم را با بند نافشان گره زده اند
نه سقط می شودو نه دنیا ، بساط آمدنش را می چیندکه تمام کتاب هایت را باید سوزاند وقتی نمیدانی این مرگ تدریجی از درد نبودنت را
کاش درک میکرديتمام کوچه باغ های اردیبهشتم خزان شد و در آستانه ی دی جان میدهدکاش بار دیگر ، فدمی بر چشمانم می زدی و شهر ويرانه ام را پر می کردي عطر شالت تمام کودکان را سیبی سرخ ، به رسم لبخند هایم از لبانت مهمان می کرديآهـ که دیگر نمی

ادامه مطلب  

آن لحظه خبر شوي كه ويران شده اي  

بعضی صبح ها آدم نمیتواند ازرختخوابش برخیزد.نه چون خوابش كافی نبوده و خسته ست هنوز یا تنبلی میكند،چون هزار تكه است،هزار تكه ی از هم پاشیده در یك رختخواب.هزار تكه ای كه هیچكدامش ربطی به باقی تكه ها ندارد.ويرانه ای به جای مانده از زلزله ای سخت.ويرانه را نمیتوان دوباره سر هم كرد.باید با لودر صافش كرد و عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی.اما كدام زلزله زده ایست كه بتواند به راحتی از تل آوار به جای مانده از بنای همیشگی اش بگذرد.همان بنایی كه قرار بود

ادامه مطلب  

برمزارمن نیا  

زنده ام یادم نکردي بر مزار من نیاشیشه ی قلبم شکسته دست تو ای بی وفا
سنگ دل جرمم چه بودنامهربانی کرده ام؟با من ِ دلخون شده نامهربانی پس چرا ؟
تا قیامت حال من خوش نیست چون ويرانه امدرد بی درمان من هرگز نمی یابد شفا
مثل سربازی که در جنگی بدون اسلحه استمن پذیرفتم شکستم را فقط داند خدا
تو خود ِمن بودی من سایه ای دنبال تو هیچ میدانی که در حق خودت کردي جفا؟
این وصیت نامه ی سنگ صبور غصه ها زنده ام یادم نکردي بر مزار من نیا
جواد الماسی

ادامه مطلب  

 

برایت از دلی صد پاره میگویم
که بعد از تو فقط از مردگی پر شد
هدف هایش درون پیله مردند و
نفس هاش از تب افسردگی پر شد
 
همیشه بی تو با غم هاش می خندد
اگر چه خنده اش با اشک مأنوس است
همیشه غم برایش دلبری کرده
و او از دلبر دیرینه مأیوس است
 
کدامین اشک را در چشم بوسیدی
که گریه پای چشمان تو را بوسید
که هر اشکی به پایت بر زمین افتاد
هزاران آرزو در زیر آن پوسید
 
چرا بامن؟چرا با من چنین کردي؟
مگر ويرانه هایم بس نبود آخر؟
که چون بم زیر آوار خودم ماندم
تو را

ادامه مطلب  

326  

سه شب پیش که به خوابم اومدی...
درست مثل یه نشونه بود.
شبیه معجزه بود.
باعث شد به خودم بیام!
دیوونگی هام کنار بزارم.
دیگه بهم ریخته و کلافه و سر در گم نباشم.
بفهمم چی ازم میخوای!
بفهمم چی در انتظارمون هست!
قلبم گرم کردي!
عشق و احساسم گرم کردي!
تنم گرم کردي!
دستم 
دستم گرم کردي!

ادامه مطلب  

طریق عشق(محمدرضا شجریان)  

 
طریق عشق
آواز : محمدرضا شجریان
سنتور: پرویز مشکاتیان
تار: داریوش پیرنیاکان
نی: جمشید عندلیبی
عود: محمدفیروزی
کمانچه :اردشیر کامکار
رباب و دف: بیژن کامکار
تنبک: ارژنگ کامکار
اجرا در آواز افشاری و دستگاه نوا
 
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب روز
 چو ماه نو ره نظار گان بیچاره
 زند به گوشه ابرو و در نقاب روز
شب شراب خرابم کند به بیداری
 و گر به روز حکایت کنم به خواب روز
طریق عشق بر آشوب و فتنه است ای دل
 بیفتد آن که در این را

ادامه مطلب  

شانه شدن را بلدی؟  

بدهم تکیه به تو، شانه شدن را بلدی؟
گرمی ثانیه ای، خانه شدن را بلدی؟
تو که ويرانه کننده است غمت میدانم
خوردن غصه و ويرانه شدن را بلدی؟
آنقدر سوخته قلبم که قلم میسوزد
شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟
مرغ عشقی شده دل، میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت، لانه شدن را بلدی؟
مینویسم من عاشق فقط از قصه ی تو
در غزل های من، افسانه شدن را بلدی؟
اشک شبهای سحر سوخته ام پیشکشت
تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟

ادامه مطلب  

 

یه خونه که با شهر کاری نداشت
 یه کوچه که آرومو بن بست بود
 یه گلدون سفالی پر از عطر یاس
 هوایی که از بوی گل مست بود
 تو رد میشدی خونه گر میگرفت
 صدای قدمهاتو تا میشنید
 دله پنجره باز میشد تو باد
غم از پشته شیشه سرک میکشید
غلط کردي عاشق شدی لعنتی
 غلط کردي پرده رو پس زدی
 یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردي به رویاهام دست زدی
 غلط کردي عاشق شدی لعنتی
 غلط کردي پرده رو پس زدی
 یه رویا ازت تو سرم داشتم
غلط کردي به رویاهام دست زدی
منو پنجره حالمون خوب

ادامه مطلب  

 

ی سری کارا بنظرم مخل آرامشه
چک کردن پروفایل آدمایی ک حس خوبی بهشون نداری یا اصن ارتباطی نداری
دنبال کردن دیگران چ تو دنیای مجازی چ دنیای واقعی
اینکه تو تاکسی حرف بزنی تا لحظه ی آخر و فک کنی خیلی کار خوبی کردي
اینکه پول نداری بری ارشد بخونی یا پولم داری ولی واسه پز دادن دو سال خودتو علاف کنی!
اینکه فک کنی همه میخان خوشیتو نبینن،همه بد شدن
اینکه حس،کنی نمیتونی دیگه
اینکه درگیر گذشتت باشی و بگی الان دیگه چ فایده
اینکه فکر کنی بقیه ازت بالاترن
ای

ادامه مطلب  

کل من کافری کردی بسوزی  

گُل من کافری کردي بسوزی

 

به حالم عاشقی کردي بسوزی


تو کافر هستی و مذهب نداری

 

به حقم کافری کردي بسوزی


تو که خون کرده ای دلهای عاشق

 

رُخت را گلناری کردي بسوزی


نچیدم یک گلی من از لبانت

 

لبت سرخ و گلی کردي بسوزی ج


هزاران بوسه دادی بهر دشمن

 

با بوسه عشق بازی کردي بسوزی


گل حنا زدی بر روی زلفات

 

با زلفت طنازی کردي بسوزی


برای بردن دلهای عاشق

 

همه جا دلبری کردي بسوزی


نشستی در بر رقیب صالح

 

لبت را عنابی کردي بسوزی
 
شاعر صالح سید یو

ادامه مطلب  

رضا(ع)چه کردی با دلم  

نمی دانم بچه ام از راه می آمد وسرسفره می نشست وغذا میخورد ومی گفت مامان چه کردي با دلم.خوب حالا که ما یکسره کنار سفره ی امام رضا(ع) هستیم چرا خود من نگویم که رضا(ع)چه کردي با دلم.خدا محبت امام رضا(ع) را در دلهایمان زیادتر کند.یکسره بگوییم رضا(ع)چه کردي با دلم.

ادامه مطلب  

 

باد می آورد؛پر ها،بال ها، پروانه راروی موهایِ تو آن شب می کشیدم شانه را
شرح می خواهم دهم یک داستانی کهنه راشعر می خواهد بگوید درد این کاشانه را
ای دریغا گفت مردم روزِ سردی پیشِ روستگفت می خواهم بسازم بینوایان خانه را
اره ای آورد تا در جنگلِ سر سبزِ دهجای را آماده سازد تا بسازد خانه را
هیچ کس چیزی نگفتا،اعتراضی هم نشد،ریخت او با هر درختی صد هزاران لانه را
بعد گفتا می روم ای بینوایان روز بعدباز می آیم بسازم خانه ای شاهانه را
روزها اما گذشتندو ن

ادامه مطلب  

اى خفته همچو گنج، به ویرانه بقیع  

اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقیع پر مى‏ زند کبوتر دل، در هواى تو در را به روى امت اسلام بسته‏ اند آن گمرهان که بى خبرند از صفاى تو
سالروز شهادت جانسوز نهال گلشن دین، نور دیده زهرا(سلام الله علیها)، سپهر دانش و بینش، امام محمد باقر(علیه السلام) تسلیت باد.

ادامه مطلب  

 

شخصی نزد حکیم رفت و گفت: فلانی پشت سرت چیزی گفته است... حکیم گفت: در این گفته ات سه خیانت است:۱.شخصی را نزد من خراب کردي...۲.فکر مرا بیهوده مشغول کردي...۳.خودت را نزد من خوار کردي...باز گفت:خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بدگویی کردهحکیم با تبسم گفت:او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردي ؟یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنیها نباشیم.

ادامه مطلب  

فروپاشی  

 
این روزها شعر که می نویسم، صدای کشیده شدن کف گیر در ته ِ دیگ ِ کهنه و زنگار بسته ای به گوشم می رسد. چهار ستون بدنم به رعشه می افتد. حس غریب و در عین حال قریبی است. مثل آن روز که دختر بچه ی همسایه رو برویی، ظرف فلزی عصرانه اش را در دست گرفت و نشست رو به رویم. بعد با ولع و حرصی وحشتناک، با قاشق به جان ظرف  افتاد. به زحمت لقمه ی آخر را از ته آن تراشید و به سمتم گرفت و گفت: "می خوری؟" لجاجت و سخاوتش توامان مرا در هم فرو ریخت. یا مثل سال ها پیش در کلاس اول. خ

ادامه مطلب  

 

همونقدر که خوب بودی...برام باور کردنی نبودی...مگه میشه یکی اینقدر مچ باشه؟ این همه همونی باشی که من می خوام و بعد تا حالا نبوده باشی؟
گاد هز ا پلن...
فکر میکردم واسه من کنار گذاشته شدی...
اما زدی همه کاسه کوزه ها رو خراب کردي..
دوستت داشتم واقعا...رفتنت ...با اون مدل رفتنت دلم رو شکوندی..ناامیدم کردي...دلم رو تکه تکه کردي!
 

ادامه مطلب  

 

تو خیلی خوب بلد بودی اَدای آدم هایی را در بیاوری که عاشقند...
خوب بلد بودی شبیه آدم هایی بشوی که دوست داشتن را بلدند...
آنقدر تظاهر کردي به عاشقی که....من که هیچ، خودت هم این نقش بازی کردن ها را باور کردي... باور کردي و فکر کردي که این دفعه واقعا عاشق شدی!!!!
تو جدی جدی نقش بازی میکردي و من جدی جدی عاشقت می شدم ...
وقتِ اثبات عشق که رسید، جا زدی... تو جا زدی و من جا خوردم...
از من گذشتی و گذشته دست از سر من برنداشت...
بالاخره شاید یک روزی هم از راه برسد که تو ج

ادامه مطلب  

 

ما را ز چه پابند جنون کردي و رفتی 
آخر چه بگویم که تو چون کردي و رفتی 
در ساغرم ای یار 
ای یار جفاکار
خون کردي و رفتی 
دردا که ز دستت جامی نگرفتم 
وز نرگس مستت کامی نگرفتم 
از سلسله ی مویت 
از نرگس جادویت
دارم گله هایی 
من مرغ گرفتارم
چون چشم تو بیمارم
ای گل چه بلایی 

ادامه مطلب  

 

چرا حجاب و چرا چادر؟[2]
فرض کنید در کوچه و محله شما به‌تازگی شایع شده است که فردی دزدی می‌کند آیا حاضرید شب درب خانه خود را باز بگذارید؟ مسلماً هیچ فرد عاقلی به خود این اجازه را نخواهد داد؛ چادر حکم همان درب را برای خانه دارد و نقشی حفاظتی ایفا می‌کند، به بیان ساده‌تر اگر خانمی پوشش چادر را برای خود انتخاب کند جلوی سرقت ارزش‌های الهی خویش از چشم سارقان ناموس را می‌گیرد و اجازه تجاوز به حریم حیا و عفت خویش را به هوسرانان نمی‌دهد.
وجدانی بید

ادامه مطلب  

کلیم آتش داغت افسرده گشته  

کلیم آتش داغت افسرده گشتهمنه دل بر این چشم بی روشنائیخموش باش دلا عرض مدّعا کرديزبان به بند سر گریه را چو وا کرديز شوخی ازبیک جا قرار نیست ترابرون نمیروی از خاطری که جا کرديبگلشن از قدمت داغ لاله مرهم یافتبخنده هم گره از کار غنچه وا کرديبزیر خاک تب هجر رشک بجاستکدام درد مرا ای اجل دوا کرديبه ناله ام دل صد مرغ می کشد آنجامرا برای چه از دام خود رها کرديخوشم که دفتر دل نم کشیده بود ز خونبه تیر هر دو رقم را ز هم جدا کرديزمانه شاعرم ار کرد رو نمی پی

ادامه مطلب  

اعجاز گل  

گر ز گلدان گلی میگذری/یا رسیدی به گلی در گذری/
 نرم و آهسته  كنارش  بنِشین/بنِشین و ز گل اعجازش بین/
 گل تو را میبرد آن سوی خیال/بی گل این حال ، محال است محال/
 هرچه خواهی نفسش را تو ببوی/ به گل اما ز غمت هیچ مگوی/
 گل لطیف است دلش میگیرد/گر پریشان بشود میمیرد/
 عمر گل بسته به خوش دیدن تست/نفسش بسته به بوئیدن تست/
گلِ نازك دل از آن رو زنده است/كه ز بویش تو شوی خرم و مست/
 گل اگر تشنه ی احساس شماست/خود تجلیگه احساس خداست/
 هركه با بوی گلی بیگانه است/نف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1